و نيز آن چه كه از يزيد بن بلال روايت شده كه على عليه السّلام هنگامى كه اسيرى را به حضور حضرتش مىآوردند مىفرمود تو را با صبر و حوصله نخواهم كشت ؛ همانا من از خداوند مىترسم . « 1 » اين مطلب از ابو جعفر امام باقر عليه السّلام نيز نقل شده كه به اين مضمون است .
و نيز آن چه از جندب روايت شده كه گفت : على عليه السّلام در هر محل كه با دشمن روبه رومىشديم ، مىفرمود : « اگر آنها را شكست داديد . فراريان و زخمىهاى آنها را مكشيد ، عورتى را آشكار نكنيد و كشته را مثله نسازيد « 2 » . »
نگارنده گويد : بعضى از اين روايات مطلق است ، يعنى كشته نمىشود . مثل حديث ابن مسعود و مروان . اين روايات علاوه بر اين كه ضعف سند دارند ، با آن رواياتى كه تفصيل قائل مىشوند ، بين اين كه تشكيلاتى داشته باشند ( كشته مىشوند ) يا نداشته باشند ، مقيد مىشود و روايتى كه نقل مىكرد منادى على عليه السّلام هر روز در صفين ندا مىداد ، با اين تفصيل منافات ندارد ؛ زيرا على عليه السّلام حق داشت بكشد ، ولى عفو كرد ؛ موضوعى كه خود اين احاديث بدان تصريح داشته و بيشتر فقهاء بدان فتوى دادهاند ، كه فتاواى آنان در گذشته نقل شد . پس اين روايات با روايات تفصيل كه در اين جا نقل مىكنيم ، منافات ندارند . امّا نصوصى كه دلالت بر تفصيل دارند :
1 . از حفص بن غياث روايت است كه گفت : از امام صادق عليه السّلام درباره دو گروه از مؤمنان سؤال كردم ، كه يكى از آنها باغى و ديگرى عادل است ، و عادل باغى را شكست داده است . فرمود : براى اهل عدل جايز نيست كه فراريان را تعقيب كنند و اسيران را بكشند و مجروحان را به قتل برسانند و اين در صورتى است كه از ( سران ) اهل بغى كسى زنده نمانده و گروهى نداشته باشند كه به سوى
هامش
( 1 ) . حديث پنجم .
( 2 ) . حديث چهل و هشت .