اسيرى در اين حالت به اسارت درآيد ، امام اختيار دارد كه اگر خواست گردنش را بزند و يا اگر خواست دست و پايش را چليپائى قطع كرده و او را بدون زخمبندى به حال خود گذارد تا چندان در خون خود بغلتد كه بميرد ؛ چرا كه خداوند مىفرمايد : « كيفر آنان كه با خدا و پيامبرش به جنگ بر مىخيزند ، و اقدام به فساد در روى زمين كرده [ با تهديد اسلحه ، به جان و مال و ناموس مردم حمله مىبرند ] فقط اين است كه اعدام شوند يا به صليب كشيده شوند يا دست و پاى آنان به چليپا بريده شود ، يا از سرزمين خود تبعيد گردند . اين رسوايى آنها در دنيا است ، و در آخرت مجازات عظيمى دارند » . . .
حكم دوم در صورتى است كه جنگ پايان يافته و جنگاوران دست از نبرد كشيده باشند . چنانچه اسيرى در اين حالت دستگير شود . امام مختار است كه بر آنها منت گذارد و آزادشان سازد و اگر بخواهد از آنها فديه گرفته و رهايشان سازد ، يا اگر خواست آنها را برده كند ، ( در اين صورت ) برده مىگردند « 1 » » .
[ نگارنده گويد : فرقى بين اين قول و اقوالى كه از علماى عامه نقل كرديم ، نيست . زيرا آنها نيز مىگويند اسير گرفتن قبل از استقرار حاكميت دين و قبل از اين كه جنگ پايان يابد ، جايز نيست يعنى اگر اسيرى گرفته شد بايد كشته شود . و
هامش
( 1 ) . الكافى : محمدبن يحيى ، عن احمد بن محمد ، عن محمد بن يحيى ، عن طلحة بن زيد ؛ التهذيب : احمدبن محمد بن عيسى ، عن محمد بن يحيى ، عن عبداللَّه بن المغيرة ، عن طلحة بن زيد ، قال : سمعت ابا عبداللَّه عليه السّلام يقول : كان ابى يقول : ان للحرب حكمين اذا كانت الحرب قائمة ؛ لم تضع اوزارها و لم يثخن اهلها ، فكل اسير اخذ فى تلك الحال ، فان الامام فيه بالخيار ، ان شاء ضرب عنقه و ان شاء قطع يده و رجله من خلاف به غير حسم و تركه يتشحط فى دمه حتى يموت . و هو قول اللَّه عزوجل : « انما جزاءالذين يحاربون اللَّه و رسوله و يسعون فى الارض فسادا ان يقتلوا او يصلبوا او تقطع ايديهم و ارجلهم من خلاف او ينفوا من الارض ذلك لهم خزى فى الدنيا و لهم فى الاخرة عذاب عظيم » . . . و الحكم الاخراذا وضعت الحرب اوزارها و اثخن اهلها فكل اسير اخذ على ( فى ) تلك الحال فكان فى ايديهم و الامام فيه بالخيار ان شاء منَّ عليهم فارسلهم و إن شاء فداهم ( فاداهم ) انفسهم و ان شاء استعبدهم فصاروا عبيداً . جامع الاحاديث ، ج 13 ، ص 174 - 175 ؛ الكافى ، ج 5 ، ص 32 ؛ التهذيب ، ج 6 ، ص 143 .