دارند » سپس از حسن و عطاء و ابن عمر و مجاهد و ابن سيرين مكروه بودن قتل اسير يا عدم جواز آن را نقل مىكند و سپس به نقل از سدى و ابن جريح گويد كه هر چند آيه بر نفى كشتار دلالت دارد ولى اين آيه با اين فرموده حضرت حق « فَآقْتُلُوا الْمُشْرِكِين حَيْثَ وَجَدْتُمُوهُمْ « 1 » » منسوخ گرديده و پس از آن براى جواز قتل اسير ادعاى اجماع كرده است .
در السراج المنير گويد : « فشدوا » يعنى از كشتن دست باز داشته و آنان را اسير كنيد « 2 » و ظاهر آيه بنابر آن چه كه سيوطى در احكام القرآن العظيم مىآورد ، عدم جواز قتل پس از اسارت را مىرساند كه حسن نيز به آن قائل است . و همچنين از ابن عمر نيز اين فتوى رانقل مىكند « 3 » طبرى و غيره هم از ابن عمر و هم از عطاء و حسن دلالت آيه را بدين معنا نقل مىكنند . « 4 » آن چه نقل شد ، اقوالى بود كه مفسران در تجويز قتل اسير پس از استقرار دين در زمين و عدم تجويز آن آوردهاند كه قبلا بدان اشاره شد و چكيده آنها اين است كه مراد خداوند از « حَتَّى تَضَعَ الْحَرْبُ أَوُزارَها » دلالت بر اين دارد كه اين احكام تا ابد باقى و جارى است تا آن گاه كه حضرت مهدى سلام اللَّه عليه ظهور كرده و جهان را در اختيار گيرد .
فتنه از ميان برخيزد و تماميت دين از آن خدا گردد و زمين را بندگان صالح خدا مالك گردند .
قرطبى از قول حسن و عطا نقل مىكند كه در آيه تقدم و تاخرى هست و معنى آن به اين شكل است : « گردن زدن هست تا جنگ از ميان برخيزد . فاذا اثخنتموهم . . . و لكن پارهاى از فقهاء و مفسران شيعه همچون عدهاى از علما اهل
هامش
( 1 ) . احكام القران جصاص ، ج 5 ، ص 269 .
( 2 ) . السراج المنير ، ج 4 ، ص 23 .
( 3 ) . روح المعانى ، ج 25 ، ص 40 .
( 4 ) . طبرى ، ج 26 ، ص 26 و نيز ر . ك : احكام القرآن جصاص ، ج 5 ، ص 269 .