همچنان كه خداوند در جاى ديگر فرموده است : « فَإذا لَقِيتُمْ الَّذينَ كَفَرُواْ فَضَرْبَ الرِّقابِ حَتَّى إِذا أَثْخَنْتُمُوهُمْ فَشُدّوُا الْوَثاقَ فَإِمَّا مَنّاً بَعْدُ وَ إِمَّا فِداءً حَتَّى تَضَعَ الْحَرْبُ أَوْزارَهَا ذلِكَ وَ لَوْ يَشاءُ اللَّهُ لَانْتَصَرَ مِنْهُمْ وَلكِنْ لِيَبْلُوَ بَعْضَكُمْ بِبَعْضٍ وَالَّذينَ قُتِلوُاْ فِى سَبِيلِ اللَّهِ فَلَنْ يُضِلَّ أَعْملَهُمْ / و هنگامى كه با كافران [ جنايت پيشه ] در ميدان جنگ رو به رو شُديد گردنهايشان را بزنيد [ و اين كار را همچنان ادامه دهيد ] تا به اندازه كافى دشمن را در هم بكوبيد . در اين هنگام اسيران را محكم ببنديد ، سپس يا بر آنان منت گذاريد [ و آزادشان كنيد ] يا در برابر آزادى از آنان فديه [ جانبها ] بگيريد [ و اين وضع بايد همچنان ادامه يابد ] تا جنگ بار سنگين خود را بر زمين نهد . [ آرى ] برنامه اين است و اگر خدا مىخواست خودش آنها را مجازات مىكرد ، امّا مىخواهد بعضى از شما را با بعضى ديگر بيازمايد . امّا كسانى كه در راه خدا كشته شدند ، خداوند هرگز اعمالشان را از بين نمىبرد « 1 » » .
نظريه تفسيرى اول
مراد و منظور خداوند متعال آنجا كه مىفرمايد : و چون به آن كسان . . .
برخورديد ، يعنى در جنگ برخورديد . پس معنى اين مىشود كه : « اگر با گروههاى مختلف كافران جنگ كرديد » زيرا وجهى براى مقيد كردن آيه به صنف خاصى از كفار نيست « فضرب الرقاب » گردن زدن كه در اصل فاضربوا ضرب الرقاب بوده كه فعل آن حذف شده و مصدر به صورت نايب فعل در آمده و مقدم شده و مضاف بر مفعول شده است و با تاكيد و اختصارى كه در درون آن است . « 2 » « ضرب الرقاب » كنايه از كشتن است و در تعبير كردن از كشتن به ضرب الرقاب ، اشعار به اين دارد كه سزاوار است كشتن در اثر زدن گردن باشد ، اگر اين كار ممكن باشد .
هامش
( 1 ) . محمد / 4 .
( 2 ) . ر . ك : كنز العرفان ، ج 1 ، ص 364 ؛ البيضاوى ؛ الكشاف ؛ الجامع لأحكام القرآن قرطبى ؛ مجمع البيان ؛ تفسيرالكبير فخر رازى .