كشتن ندهيد . بر حذر باشيد از اشتر نخعى و جندب بن زهير عامرى چرا كه اشتر زره خود را تا كرده و بالا مىبرد تا شما به طمع افتاده و دنبال او روان شويد و جندب زرهش را با كمربند مىبندد تا زرهش بالا كشيده شود و در پرچمش علامت قرمز رنگى هست . »
16 . ابن زبير گويد : در جانب راست مردى از قريش ايستاده بودم كه ناگهان كسى بانگ زد : « جامعه قريش ! از دو نفر بر حذر باشيد ؛ جندب عامرى و اشتر نخعى « 1 » » .
17 . على عليه السّلام چون طلحه را در ميان كشتگان ديد فرمود :
ابو محمد اينجا غريب و بيكس افتاده است . به خدا سوگند دوست نداشتم قريش چنان كشته شوند كه زير دامن ستارگان رها شوند . به خونخواهى خود از تيرهء عبد مناف رسيدم امّا سركردگان بنىجمح از چنگ من گريختند ! تيرهء عبد مناف سوى كارى گردن فراز كردند كه شايستهء آن نبودند و در پاى آن گردنهاشان خرد شد « 2 » .
18 . وقتى آن حضرت عبدالرحمن بن عتّاب بن اسيد را كشته ديد فرمود :
« افسوس بر تو اى سالار قريش ! . . . اين پهلوان پهلوانان و گوهر نابى از تيرهء عبد مناف است . دلم را شفا داده و قلبم را آرام كرده و خويشانم را كشتم . از همه پيشامدها و گرفتارىها به خدا شكايت مىبرم . »
شخصى به حضرت عرض كرد : « امروز اين جوان را خيلى تعريف كردى » .
حضرت فرمود : « مرا و او را زنانى زائيدهاند كه تو را نزائيدهاند ! « 3 » » .
هامش
( 1 ) . الجمل شيخ مفيد ، ص 194 - 195 .
( 2 ) . « لقد اصبح ابو محمد غريبا فى هذا المكان . امّا واللَّه لقد كنت اكره ان تكون قريش قتلى تحت بطون الكواكب . ادركت وترى من بنى عبد مناف و افلتنى اعيان بنى جمع . لقد اتلعوا اعناقهم الى امرٍلَم يكونوا اهله فوقصوا دونه » بحار الانوار ، ج 32 ، ص 212 به نقل از نهج البلاغه ، خطبهء 217 ؛ شرح نهج البلاغه ابنابىالحديد ، ج 1 ، ص 248 .
( 3 ) . « لهفى عليك يعسوب قريش ! هذا فتىالفتيان . هذا اللباب المحض من بنىعبدمناف . شفيت نفسى و قتلت معشرى ، الى اللَّه اشكو عجرى و بجرى . فقال له قائل لشد ما اطريت الفتى يا اميرالمؤمنين منذ اليوم . قال : انه قام عنى و عنه نسوة لم يقمن عنك » . شرحنهجالبلاغه ابنابىالحديد ، ج 11 ، ص 123 - 124 ؛ ج 1 ، ص 249 ؛ ربيع الابرار ، ج 2 ، ص 364 .