14 . اميرالمؤمنين على عليه السّلام امر فرمود كه پيش از جنگ چنين ندا دهند :
اى گروه قريش ! بر جانهاى خود از خدا بترسيد . من مىدانم كه وقتى [ از شهر خود ] بيرون آمديد گمان نمىكرديد كه كار تا بدين جا برسد .
پس خدارا خدارا درباره جانهاى خود ، زيرا شمشير را پسماندهاى نخواهد بود . اگر ميل داريد دست از كارزار بكشيد تا سران را محاكمه كنيم و اگر مايل باشيد مىتوانيد به سوى من باز گرديد ، كه به امان خداوند ، محفوظ خواهيد بود « 1 » .
معاذ بن عبداللَّه تميمى گويد :
پس [ از اين سخنان ] سخت شرمسار گشتيم و به وضعى كه در آن گرفتار شده بوديم واقف شديم ولى تعصب ما را وادار كرد كه از عايشه دست بر نداريم تا وقتى كه جمعى از ما كشته شدند . . . در اين هنگام على ندا در داد كه : هر كس سلاحش را بر زمين گذارد در امان است و هر كس به خانه خويش رود در امان است . به خدا سوگند بزرگوارتر از او نديديم . . . « 2 » .
15 . عمر بن دينار به نقل از صفوان گويد :
در روز جمل چون دو گروه با يكديگر روبه رو شدند ، سخنگويى از يارانعلى عليه السّلام چنين فرياد برآورد : « گروه جوانان قريش ! مىبينم كه شما را با اصرار وادار به جنگ كردهاند و ناخواسته آمدهايد .
و شما را به خدا سوگند مىدهم كه خونتان را حفظ كنيد و خود را به
هامش
( 1 ) . « يا معشر قريش اتقوااللَّه على انفسكم فانى اعلم انكم قد خرجتم و ظننتم ان الامر لا يبلغ الى هذا ، فاللَّه اللَّه فى انفسكم فان السيف ليس له بقيا ! فان احببتم فانصرفوا حتى نحاكم هولاء القوم ، و ان احببتم فتعالوا الىَّ انكم آمنون بامان اللَّه » .
( 2 ) . « من طرح السلاح فهو امن و من دخل بيته فهو امن ، واللَّه ما رايت اكرم منه » . الجمل شيخ مفيد ، ص 365 .