3 . پس از پايان جنگ ، باقى مانده دشمن اگر كافر بودند ، به اسارت گرفته مىشد ( به تفصيلى كه بعداً خواهد آمد ) و چنانچه باغى بوده و تشكيلاتى نداشتند كه به سوى آن بازگشته و تجديد سازمان كنند آزاد مىشدند و در صورتى كه جراحتى برداشته بودند درمان مىگرديدند .
در صورتى كه اسير تشكيلاتى داشت كه به سوى آن برگردد امام مخير بود كه او را بكشد يا بر او منت نهاده و رهايش كند . از اين مثالها فراوان است و ما در آينده در خلال بحث به آنها اشاره خواهيم داشت و نمونههايى از آن خواهيم آورد .
الف ) نهى از كشتن گوينده لا إله الا اللَّه
1 . آن حضرت فرمود : « از بنى عبدالمطلب اگر اسير گرفتيد آنها را نكشيد ، زيرا ناخواسته و از روى اكراه به جنگ آمدهاند « 1 » . »
2 . پيامبر صلّى اللَّه عليه و آله همواره به نيروهاى اعزامى [ سرايا ] امر مىفرمود كه گوش به زنگ آنهايى كه بايد با آنها درگير شوند باشند . تا چنان چه اگر براى نماز اذان گفتند ، از حمله به آنها خوددارى كنند و اگر صداى اذان نشنيدند حمله كنند . « 2 »
3 . پيامبر صلّى اللَّه عليه و آله معمولًا هنگام نماز صبح شروع به پيش روى مىكرد امّا همواره گوش به زنگ بود و چنان چه صداى اذان مىشنيد عقب نشينى مىكرد ولى اگر اذانى نمىشنيد حمله مىنمود . « 3 »
هامش
( 1 ) . قال صلّى اللَّه عليه و آله : « من استطعتم أن تأسروه من بنى عبدالمطلب فلا تقتلوه ، فانهم انما خرجوا كرهاً » جامع الاحاديث ، ج 13 ، ص 177 ؛ بحارالانوار ، ج 19 ، ص 273 ، 304 ؛ مسند احمد ، ج 1 ، ص 89 ؛ كنزالعمال ، ج 10 ، ص 246 ؛ مجمع الزوائد ، ج 6 ، ص 85 ؛ كشف الاستار ، ج 2 ، ص 108 ؛ الطبرى ، ج 2 ، ص 450 ؛ الكامل ابن اثير ، ج 2 ، ص 138 ؛ شرح نهج البلاغه ابن ابى الحديد ، ج 14 ، ص 183 .
( 2 ) . احكام القرآن جصاص ، ج 5 ، ص 274 ؛ السننالكبرى ، ج 9 ، ص 108 ؛ نيلالاوطار ، ج 8 ، ص 69 ؛ حياةالصحابة ، ج 1 ، ص 89 .
( 3 ) . سنن الدارمى ، ج 2 ، ص 217 ؛ السنن الكبرى ، ج 9 ، ص 108 ؛ نيل الاوطار ، ج 8 ، ص 69 .