دلش را كنار زده [ و از راز دلش آگاه ] بودى ؟ « 1 » »
مشروح واقعه از اين قرار است :
مرداس بن نهيك فدكى هنگامى كه احساس كرد سپاهيان پيامبر صلّى اللَّه عليه و آله آمدهاند خانوادهاش را جمع كرد و با آنها در ناحيهاى از كوه پناه گرفت و شروع كرد به گفتن : أشهد ان لا إله الا اللَّه ، اشهد ان محمداً رسول اللَّه كه اسامة بن زيد به دو برخورده و با ضربه نيزه وى را به قتل رسانيد .
هنگامى كه اسامه نزد پيامبر صلّى اللَّه عليه و آله بازگشت ماجرا را به حضرت اطلاع داد . پيامبر صلّى اللَّه عليه و آله فرمود : « مردى را كشتى كه به يگانگى خدا و پيامبرى من اقرار داشت » . اسامهگفت : « اى پيامبر خدا وى از بيم جان چنان مىگفت » . پيامبر صلّى اللَّه عليه و آله فرمود : « آيا پرده دلش را كنار زدى [ تا آن چه را كه بر زبان آورد و در دل او بود ببينى ؟ ] تو نه آن چه را كه بر زبان آورد پذيرفتى و نه آن چه را كه در قلبش بود دانستى « 2 » » .
10 . اينجا متن ديگرى نيز وجود دارد كه نهايت توجّه و اهتمام آن حضرت را به اين مسئله نشان مىدهد و آن اين است :
از ضمرة بن حبيب نقل شده است كه گفته :
يك بار يكى از مشركين در مكّه به پيامبر صلّى اللَّه عليه و آله آب دهان انداخت . آن حضرت او را تهديد نموده و مىفرمود : « اگر خدا مرا نسبت به او نصرت دهد و دستم به او برسد او را خواهم كشت » .
هامش
( 1 ) . « أفلا شققت الغطاء عن قلبه » .
( 2 ) . « قتلت رجلًا شهد أن لاالهالّااللَّه و انى رسولاللَّه . . . أفلا شققت الغطاء عن قلبه ؟ لا ما قال بلسانه قبلت ولا علمت ما فى نفسه . . . » ر . ك : نورالثقلين ، ج 1 ، ص 443 ؛ البحار ، ج 19 ، ص 147 - 148 ؛ السننالكبرى ، ج 8 ، ص 192 ؛ الجمل شيخ مفيد ، ص 46 ؛ الكشاف ، ج 1 ، ص 552 ؛ الجامع لأحكام القرآن ، ج 5 ، ص 336 - 337 مجمعالبيان ، ج 3 ، ص 95 ؛ الميزان ، ج 5 ، ص 43 ؛ الطبرى ، ج 5 ، ص 141 ؛ الخراج ابى يوسف ، ص 195 ؛ طبرى در تاريخ خود ، ج 3 ، ص 22 ؛ التبيان ج 3 ، ص 298 .