4095 / 11 -
سفهك على من دونك جهل مزر . 4 / 152 سفاهت تو نسبت به كسى كه پستتر از تو است نادانى خوار كنندهاى است .
4096 / 12 -
سفهك على من فى درجتك نقار كنقار الدّيكين ، و هراش كهراش الكلبين ، و لن يفترقا إلّا مجروحين أو مفضوحين ، و ليس ذلك فعل الحكماء و لا سنّة العقلاء ، و لعلّه أن يحلم عنك فيكون أوزن منك و أكرم ، و أنت أنقص منه و ألأم . 4 / 153 سفاهت تو نسبت به كسى كه در رتبه و مرتبهء تو است منقار زدنى است همچون منقار زدن دو خروس ، و به هم پريدنى است همچون پريدن دو سگ به يكديگر ، كه از هم جدا نشوند مگر اينكه هر دو زخمى شده يا هر دو رسوا گردند ، و اين كار حكيمان و شيوهء عاقلان نيست ، و شايد در اين ميان آن ديگرى حلم ورزيد ، كه در اين صورت او از تو سنگينتر و گرامىتر شود ، و تو از او كم بهاتر و پستتر خواهى بود . « 1 »
4097 / 13 -
فى السّفه و كثرة المزاح الخرق . 4 / 410 در سبكسرى و شوخى بسيار حماقت و نادانى است .
4098 / 14 -
كفى بالسّفه عارا . 4 / 573 سفاهت ، براى عار و ننگ انسان كافى است .
4099 / 15 -
كثرة السّفه توجب الشّنأن و تجلب البغضاء . 4 / 598 سفاهت كردن بسيار موجب دشمنى مردم گردد ، و دشمنى و عداوت به بار آورد .
4100 / 16 -
من كثر سفهه استرذل . 5 / 179 كسى كه سفاهتش بسيار باشد نزد مردمان ، پست شمرده شود .
4101 / 17 -
من داخل السّفهاء حقّر . 5 / 181 كسى كه در جمع سفيهان در آيد كوچك و
هامش
( 1 ) - شارح ( ره ) در اين سه حديث در هر سه جا سفاهت را به دشنام دادن معنى كرده ، كه ظاهرا از آثار و لوازم سفاهت است نه معناى لغوى آن ، مگر آنكه كسى بگويد كه اگر با « على » متعدى شد چنين معنايى مىدهد كه در كتابهاى لغت نديدم ، و اللَّه اعلم .