3796 / 6 -
الزّهد أساس اليقين . 1 / 139 زهد ، اساس و پايهء يقين است .
3797 / 7 -
الزّهد متجر رابح . 1 / 147 زهد ، تجارت و معاملهاى سود آور است .
3798 / 8 -
الزّهد سجيّة المخلصين . 1 / 174 زهد ، خوى انسانهاى با اخلاص است .
3799 / 9 -
الزّهد مفتاح صلاح . 1 / 193 زهد ، كليد صلاح و شايستگى است .
3800 / 10 -
الزّهد قصر الأمل . 1 / 219 زهد ، كوتاه كردن آرزوها است .
3801 / 11 -
التّزهّد يؤدّى إلى الزّهد .
1 / 291 زهد ورزيدن ( و خود را به زهد وادار كردن ) انسان را به زهد و ترك دنيا مىكشاند .
3802 / 12 -
الزّهد فى الدّنيا الرّاحة العظمى . 1 / 347 زهد در دنيا بزرگترين آسايش است .
3803 / 13 -
الزّهد أن لا تطلب المفقود حتّى يعدم الموجود . 1 / 330 زهد آن است كه نخواهى هر چه را ندارى تا آنچه را دارى تمام شود . « 1 »
3804 / 14 -
الكفّ عمّا في أيدي النّاس أحد السّخائين . 2 / 13 باز داشتن خويش از آنچه در دست مردم است ( و بىاعتنايى نسبت بدان ) يكى از دو بخش سخاوت است .
3805 / 15 -
الزّهد تقصير الآمال و إخلاص الاعمال . 2 / 63 زهد آن است كه آرزوها را كوتاه كرده در اعمال خود اخلاص داشته باشى .
3806 / 16 -
العاقل من زهد فى دنيا فانية دنيّة ، و رغب فى جنّة سنيّة خالدة عالية . 2 / 68 عاقل و خردمند كسى است كه زهد ورزد در دنياى فانى پست ، و رغبت كند در بهشت والاى جاويد بلند مرتبه .
هامش
( 1 ) - يعنى زهد آن نيست كه به كلى دنيا را ترك كرده و به دنبال آن نروى ، بلكه زهد آن است كه به هر چه دارى اكتفا كنى و قناعت ورزى تا پايان پذيرد ، آنگاه براى رفع نياز خود به دنبال روزى و نيازهاى ديگر روى ، نه اين كه پيوسته در صدد جمع مال و ثروت و آنچه زياده بر نياز تو است باشى .