تخطي إلى المحتوى الرئيسي

غرر الحكم ودرر الكلم ( فارسى ) — صفحة 435

مساهمون:

ص٤٣٥
بدكاران را دشمن مىدارد با اينكه خود در زمرهء آنها است . با خود گويد : چرا كار كنم و خود را به رنج اندازم ، بلكه مىنشينم و آرزو مىكنم ( و دلم را به آرزو خوش مىكنم ) ؟ پيوسته مبادرت به كارى مىكند كه فانى شود و آنچه را ماندنى است يك سره وا مىگذارد . از شكر و سپاس گزارى آنچه به او داده شده عاجز و ناتوان است ، ولى باز هم زياده بر آن را مىطلبد . ديگران را ارشاد مىكند ، ولى خود را گمراه مىسازد ، مردم را از چيزى باز مىدارد كه خود از آن دست بر ندارد ، و به چيزى دستورشان مىدهد كه خود انجام نمىدهد . به مردم تكليف مىكند انجام كارى را كه بدان مأمور نيستند . و خود وا مىگذارد آنچه را بيشتر مورد دستور بوده ( و واجب بوده است ) . به مردم دستور مىدهد و خود عمل نمىكند ، و آنها را بر حذر مىدارد و پرهيز مىدهد ، ولى خود پرهيز نمىكند . براى كارى كه نكرده است اميد پاداش دارد و از گناه قطعى خود را ايمن مىداند . انظار مردم را با اظهار دين دارى به خود جلب مىكند ، ولى در دل با آنچه را آشكار كند مخالفت دارد . اگر حقى به گردن ديگران داشته باشد ، آن را مىشناسد ، ولى حقى را كه ديگران بر او دارند نمىشناسد . بر ديگران ترس بيش از گناهى را كه كرده‌اند دارد ، و براى خود اميد پاداش بيش از آنچه انجام داده است دارد . درخواسته‌هاى بزرگ به خدا اميد دارد ، ولى در چيزهاى كوچك به بندگان خدا ، و با اين حال آنچه را به بندهء خدا مىدهد به خدا نمىدهد . نسبت به خدا ( و كارهاى مربوط به خداوند ) از بندگان مىترسد ، ولى نسبت به بندگان ( و تجاوز به آنها و حقوق آنها ) از خدا نمىترسد .

3318 / 5 -

يحبّ أن يطاع و يعصى و يستوفى و لا يوفى يحبّ أن يوصف بالسّخاء و لا يعطى و يقتضى و لا يقتضى . 6 / 473 ( و در معرّفى همين گونه افراد و خصوصيات آنها فرموده : ) دوست مىدارد كه فرمانش برند ولى خود فرمان نبرد ، و مىخواهد كه حق خود را به طور كامل بگيرد ولى حق ديگران را ندهد ، خوش دارد كه او را به سخاوت بستايند ولى چيزى به كسى