به راستى كه دنيا حالاتى است مختلف و احوالى است گذرا ، و نشانههاى آماج بلا است .
2902 / 134 -
إنّما الدّنيا جيفة و المتواخون عليها أشباه الكلاب فلا تمنعهم أخوّتهم لها من التّهارش عليها . 3 / 80 به راستى كه دنيا مردارى است و آنها كه برادروار بر سر آن گرد آمدهاند مانند سگانى هستند كه برادرى آنها از دريدن و پريدن به يكديگر بازشان نمىدارد . « 1 »
2903 / 135 -
إنّما أهل الدّنيا كلاب عاوية و سباع ضارية ، يهرّ بعضها بعضا و يأكل عزيزها ذليلها ، و يقهر كبيرها صغيرها ، نعم معقّلة و أخرى مهملة قد أضلّت عقولها و ركبت مجهولها . 3 / 81 به راستى اهل دنيا سگانى هستند كه بر روى هم بانگ زنند ، و درندگانى هستند كه طعمهء يكديگر بدرند ، و بر سر همديگر فرياد كشند ، توانمند ناتوان را بخورد ، و بزرگ بر كوچك زور گويد ( همانند ) اشترانى بسته و رها هستند ، كه خرد و عقل خود را گم كرده و به بيراهه مىروند .
2904 / 136 -
إنّما الدّنيا متاع أيّام قلائل ثمّ تزول كما يزول السّراب و تقشع كما يقشع السّحاب . 3 / 84 به راستى كه دنيا بهرهء روزهاى اندكى است كه زائل گردد همانگونه كه سراب زائل شود ، و بر طرف شود همانگونه كه ابرها بر طرف شوند .
2905 / 137 -
إنّما مثل من خبر الدّنيا كمثل قوم سفر نبا بهم منزل جديب ، فأمّوا منزلا خصيبا و جنابا مريعا ، فاحتملوا وعثاء الطّريق و خشونة السّفر و جشوبة المطعم ليأتوا سعة دارهم و محلّ قرارهم . 3 / 88 به راستى حكايت آن كس كه دنيا را آزموده حكايت مسافرانى است كه از منزلى تنگ و خشك ، آهنگ منزلى فراخ و سر سبز و خرّم كنند ، و در اين باره سختى راه و دشوارى سفر و ناگوارى خوراك را بر خود هموار كنند تا به منزل فراخ و
هامش
( 1 ) - آن شاعر پارسى گويد :اين جهان بر مثال مردارى است * كركسان دور او هزار هزار
اين يكى را همى زند مخلب * و ان دگر را همى زند منقار