جاى مىماند .
1261 / 28 -
ربّ موهبة خير منها الفجيعة .
4 / 74 چه بسا بخششى كه مصيبت بهتر از آن بخشش باشد . « 1 »
1262 / 29 -
خير الكرم جود بلا طلب مكافاة . 3 / 426 بهترين بخشندگىها آن است كه انتظار تلافى در آن نباشد .
1263 / 30 -
سنّة الكرام الجود . 4 / 129 روش مردمان گرامى و بلند مرتبه جود و بخشش است .
1264 / 31 -
عادة الكرام الجود . 4 / 331 عادت مردمان گرامى ، بخشش است .
1265 / 32 -
غاية الجود بذل الموجود .
4 / 374 نهايت مرتبهء جود و بخشش ، بذل و بخشش به موجود مىباشد .
1266 / 33 -
كن جودا مؤثرا أو مقتصدا مقدّرا و إيّاك أن تكون الثّالث . 4 / 603 يا جواد و بخشنده باش و يا ميانه رو اندازه گير ، و بپرهيز از اينكه ( جز اين دو ) شخص سوّمى باشى .
1267 / 34 -
من جاد اصطنع . 5 / 150 كسى كه داراى جود باشد احسان كند ( يعنى طبع انسان جواد احسان است و ساختگى نيست ) .
1268 / 35 -
من نال استطال . 5 / 140 كسى كه داراى عطا و بخشش باشد انعام و تفضّل كند . « 2 »
هامش
( 1 ) - مانند بخشش با منّت بسيار ، و يا بخشش از سوى مردمان پست .
( 2 ) شارح ( ره ) اين كلام را اين گونه ترجمه كرده :
كسى كه برسد سر بلندى كند ، و سپس در شرح آن گويد : يعنى از اكثر مردم هر كه برسد به رفعت و دولتى يا به مطلبى سربلندى كند ، يا آنكه به شكرانهء آن كه خضوع و فروتنى نمايد تا آن باقى بماند و زياد گردد ( پايان ) . و ايشان « نال » را اجوف يايى گرفته و متعلق آن را نيز در تقدير گرفته ، و استطال را نيز به معناى « تطاول » گرفته كه همان معناى تكبر و سربلندى است ، و روى معناى ايشان اين حديث ربطى به باب جود و بخشش ندارد ، ولى مىتوان « نال » را اجوف واوى گرفت كه به معناى عطا كردن است ، و استطال را نيز از باب « استطال على فلان : انعم عليه و تفضّل . و استطال بكذا :
تفضّل » گرفت چنانچه در اقرب الموارد و كتابهاى ديگر لغت ذكر شده ، و اين كلام مانند كلام قبلى است كه فرمود : « من جاد اصطنع » و يا به معناى « بلند مرتبه گردد » باشد يعنى كسى كه جود و عطا كند نزد مردم بلند مرتبه گردد و در هر دو صورت مناسب با اين باب است همانگونه كه ترجمه شد ، و اللَّه العالم .