تخطي إلى المحتوى الرئيسي

غرر الحكم ودرر الكلم ( فارسى ) — صفحة 185

مساهمون:

ص١٨٥
هر عملى را پاداشى است ، پس عمل خود را در راهى انجام دهيد كه مىماند ، و آنچه را فانى شود واگذاريد .

1156 / 9 -

من صدّق بالمجازاة لم يؤثر غير الحسنى . 5 / 260 كسى كه كيفر و مجازات را باور دارد جز كار نيك انجام ندهد .

1157 / 10 -

لن يلقى جزاء الشّرّ إلّا عامله . 5 / 62 كيفر بدى را جز كسى كه آن را انجام داده نبيند .

1158 / 11 -

لن يجزى جزاء الخير إلّا فاعله . 5 / 62 پاداش كار نيك را جز انجام دهندهء آن نگيرد .

1159 / 12 -

من قابل الإحسان بأفضل منه فقد جازاه . 5 / 327 كسى كه احسان ( ديگرى ) را به افزون‌تر از آن بدهد آن را پاداش داده است . « 1 »

1160 / 13 -

من لم يجاز الإساءة بالإحسان فليس من الكرام . 5 / 407 كسى كه بدى را به نيكى پاداش ندهد از كريمان نيست . « 2 »
هامش
( 1 ) - يعنى اگر پاداش نيكى را به همان اندازه بدهد كار بزرگى نكرده و پاداشى نداده ، چون اين كار در حدّ وظيفه او بوده ولى اگر چيزى بر آن افزود پاداش احسان او را داده و در اين باره سخن زيبايى از امام موسى بن جعفر عليه السلام نقل شده كه به هشام بن حكم فرمود : يا هشام قول اللَّه :« هَلْ جَزاءُ الْإِحْسانِ إِلَّا الْإِحْسانُ» جرت في المؤمن و الكافر و البرّ و الفاجر . من صنع إليه معروف فعليه ان يكافىء به . و ليست المكافاة أن تصنع كما صنع حتّى ترى فضلك . فإنّ صنعت كما صنع فله الفضل بالإبتداء . اى هشام گفتار خداى تعالى كه فرموده « آيا پاداش نيكى كردن جز نيكى كردن است » ( سوره الرحمن ، آيهء 60 ) اين حقيقتى است كه در مؤمن و كافر و نيكوكار و بد كار جريان دارد ( و اين وظيفه آدمى در مقابل حيوانات است ) كه هر كس به او نيكى شد بر اوست كه مكافات كند ( و نيكى را به نيكى پاسخ دهد ) و پاداش دادن به اين نيست كه همانگونه كه او عمل كرده تو هم همانگونه عمل كنى تا اينكه فضيلت و برترى ببيند ( و تو افزون بر او كارى بكنى ) و - اگر چنان باشد كه تو هم ماند او عمل كنى برترى با اوست كه احسان را آغاز كرده ( و او دست بالا را دارد و بر تو فضيلت دارد كه آغاز به نيكى كرده ولى تو را بر او فضيلتى نيست ) . ( 2 ) شاعر پارسى زبان گويد :بدى را بدى سهل باشد جزا * اگر مردى « احسن الى من اساء »آن شاعر ديگر گويد :هيچ دانى كه چيست غايت حلم * هر كه زهرت دهد شكر بخشش كم مباش از درخت سايه فكن * هر كه سنگت زند ثمر بخشش
غرر الحكم ودرر الكلم ( فارسى ) — صفحة 185 | عبد الواحد الآمدى التميمي / سيد هاشم رسولى محلاتى