تخطي إلى المحتوى الرئيسي

كفاية الأصول ( فارسى ) — صفحة 375

مساهمون:

ص٣٧٥
خلاف واقع انجام داده چه مقدار . 2 - اين ملاك بدست آمده نيز يا به اندازهء كافى هست ، چنان كه شارع فرموده است كه + عملش مجزى نيست و اعاده لازم دارد ، و يا اينكه ملاك بدست آمده خيلى ضعيف است و مصلحت باقيمانده قابل استيفاء نمىباشد . پس : وجود دليل خارجى به لحاظ ملاك ، ربطى به مباحث اجزاء ندارد . * جناب آخوند در مواردى كه ما قائل به اجزاء هستيم و به مكلّف مىگوييم : تو كه مطابق اصل و يا اماره رفتار كرده‌اى و پس از آن كشف خلاف شده ، عملت مجزى است ، يعنى وظيفهء تو همان است كه اصل يا اماره گفته است ، آيا اين همان تصويبى نيست كه از نظر اماميّه باطل است و اهل سنّت بدان قائل‌اند ؟ - خير ، اجزاء ربطى به تصويب ندارد ، زيرا كسانى كه قائل به اجزاء هستند نمىگويند كه از واقع خبرى نيست ، بلكه قائل به اين هستند كه عند اللّه تعالى براى هر چيزى حكمى مقرّر شده است كه عالم و جاهل در آن شريك‌اند ، منتهى وقتى اصل يا اماره بر خلاف واقع شد ، انشايى بوده و حكم واقعى در همان مرحلهء انشاء مىماند و ترقّى نمىكند تا به واقع برسد . و لذا : - اماميّه يعنى كسانى كه قائل به اجزاء هستند مىگويند : وقتى حكم واقعى در مرحلهء انشائيش باقىمانده است و توى مكلف به اصل يا اماره رفتار مىكنى ، پس از كشف خلاف هم ترقّى نكرده و در حال انشائيتش مىماند و لذا تو معذور بوده و مسئول نيستى . - و اما اهل سنت يعنى كسانى كه قائل به اجزاء نيستند مىگويند اگر پس از عمل كشف خلاف نشود ، احكام واقعيّه در مقام انشاءاند و لكن در صورتى كه كشف خلاف شود ، معلوم مىشود كه اين از همان اول فعلى بوده و لذا عملى كه انجام گرفته به حساب نمىآيد و مكلف بايد برخيزد و دوباره عملش را انجام دهد . - پس اجزاء ربطى به تصويب ندارد . « پايان بحث اجزاء »