به ظاهرى كفايت از واقع نمىكند و اجزاء در اينجا معنا ندارد .
3 - اگر كشف خلاف بوسيلهء حجّت معتبر باشد در اينجا اختلافنظر وجود دارد :
1 - اجزاء مطلقا 2 - عدم اجزاء مطلقا 3 - تفصيل بين امارات و اصول 4 - هيچيك از فقهاء و اصوليين براى اثبات اجزاء به غير مستقلات عقليّه استناد نكرده است حتى خود مرحوم مظفّر ( قده ) كه بنيانگذار آن است و آن را تحت ( الملازمات العقليّة ) مطرح كرده است بوسيلهء قاعدهء اوليّه اجزاء را در اينجا نپذيرفته و به ملازمات عقليّه اشارهاى نفرموده است لكن كسانى كه اجزاء را پذيرفتهاند :
- در اوامر اضطراريه به اطلاق ادلّه اضطرار و در اوامر ظاهريه به اجماع استناد كردهاند .
5 - بهتر است كه بحث اجزاء از مباحث الفاظ شمرده شود چنان كه اكثر اصوليين از جمله مرحوم آخوند نيز چنين كردهاند .
* در تبيين دوبارهء مطلب قول به تفصيل و يا همان پاسخ جناب آخوند به اصل سؤال در اينجا چيست توضيح دهيد ؟
- اينست كه : لسان اصول با لسان امارات فرق دارد از جمله اينكه :
1 - لسان اصول عمليه عبارتست از كلّ شىء طاهر و يا كلّ شىء حلال و يا لا تنقض اليقين بالشك .
يعنى آنچه از شروط را كه شارع در واقع خواسته است ، توى مكلّف دارى ، شما هم به همين اميد برمىخيزى و نمازت را مىخوانى و لكن پس از انجام نماز كشف خلاف مىشود و شما متوجّه مىشويد كه خير شما واجد شرايط خواستهشده نبودهايد ، در اين صورت اعاده و قضا لازم نيست . چرا ؟
زيرا ادلهء اصول مفسّر ادلّهء واقعيه هستند . چرا ؟
بخاطر اينكه معناى كلّ شىء طاهر و كلّ شىء حلال و يا لا تنقض اليقين اينست كه طهور در آن دليلى كه فرموده لا صلاة الّا بطهور ، اعمّ است از طهور واقعى و طهور ظاهرى .
پس : لسان ادلهء اصول اينست كه لسان آن ادلهء واقعيّه توسعه دارد و لذا وقتى شما نمازت را تحت يكى از سرشاخههاى واقعى و يا ظاهرى انجام مىدهى در حقيقت به خواستهء خود شارع عمل نمودهاى .
2 - و امّا لسان امارات اينست كه : ما طريق الى الواقع هستيم ، فى المثل : بيّنه قائم مىشود كه شما وضو دارى و يا اينكه لباستان پاك و حلال است به تعبير ديگر بيّنه به شما مىگويد كه شما
كفاية الأصول ( فارسى ) — صفحة 368
مساهمون: الآخوند الخراساني
ص٣٦٨