وظيفهء ما متابعت از اماره و امر ظاهرى بود و واقع كه همان نماز مع الاجزاء و الشرائط باشد در حقّ ما فعلى و منجّز نبود
لكن اكنون پس از كشف خلاف شك مىكنيم كه واقع فعلى شده است يا نه ؟ از استصحاب عدم فعليت تكليف به واقع استفاده كرده مىگوئيم : پس همان عمل مجزى است و نيازى به اعاده نمىباشد .
به عبارت روشنتر : شماى مكلّف به استناد بيّنه ، نماز عصرتان را انجام داديد و لكن يك ساعت به غروب مانده برايتان كشف خلاف شد كه مستند طهارت لباستان صحيح نبوده است ، آيا در اينجا مىتوانيد به جاى اجراى اصالة الاشتغال استصحاب جارى كنيد .
توضيح ذلك : زمانى كه يك ساعت به غروب مانده است ، اين مكلّف مىگويد : وقتى دو ساعت به غروب مانده بود ، من وظيفه و تكليف ( فعلى ) نسبت به نماز با طهارت واقعى نداشتهام .
به عبارت ديگر اين سؤال براى او پيش مىآيد كه آيا وظيفهء فعلى من اين بوده است كه با طهارت واقعى نماز بخوانم و حال آنكه هنوز كشف خلاف نشده ؟ قطعا به خودش پاسخ مىدهد كه خير ، هنگامى كه دو ساعت به غروب مانده آن تكليف واقعى ، فعليت نداشته است ، و لكن اكنون كه يك ساعت به غروب مانده و كشف خلاف شده است شك مىكند كه : آيا تكليف به واقع ، اكنون كه كشف خلاف شده است فعليت پيدا كرده است يا نه ؟ در نتيجه : استصحاب عدم فعليت جارى كرده مىگويد : دو ساعت به غروب مانده كه هنوز كشف خلاف نشده ، يقينا آن تكليف فعليت نداشت است پس اكنون كه كشف خلاف شده و شك در فعليت آن دارم ، استصحاب عدم فعليت تكليف واقعى ، جارى مىكنم .
جناب آخوند بديهى است در جائى كه استصحاب جارى شود ، اصالة الاشتغال نمىتواند جريان پيدا كند چرا كه استصحاب بر اشتغال تقدم دارد ، چه پاسخ مىدهيد ؟
جناب آخوند در پاسخ به اين اشكال مىفرمايد : اجراى اين اصل در اينجا مجزى و مفيد نيست چرا كه اصل مثبت است و اثر شرعى مستقيما بر مستصحب بار نمىشود بلكه آنچه مستقيما بر مستصحب بار مىشود اثر عقلى ، عادى و غيره است ، و اگر هم اثر شرعى داشته باشد مع الواسطه است چرا ؟ زيرا اثرى كه بر عدم فعليت تكليف واقعى مترتب مىشود عبارتست از :
اجزاء و عدم لزوم اعاده ، كه اين يك اثر عقلى بوده و به حكم عقل است .
پس : استصحاب مذكور اصل مثبت است و اصل مثبت هم حجت نيست .
به عبارت ديگر ايشان پاسخ مىدهد كه : بله ، ما هم مىدانيم كه استصحاب بر اشتغال تقدّم
كفاية الأصول ( فارسى ) — صفحة 336
مساهمون: الآخوند الخراساني
ص٣٣٦