مأمور به بوده است يا نه ؟
به عبارت ديگر : شماى مكلّف نمىدانيد كه آن عمل خارجى كه انجام دادهايد مبرّئ ذمّه بوده است يا نه ؟ و لذا اصالت الاشتغال ، حكم مىكند كه اشتغال يقينى ، نياز به فراغ يقينى دارد و از آنجا كه هنوز وقت براى نماز باقى است بايد باقىمانده را اعاده كنيد .
به عبارت روشنتر : آن مكلّف ، در اوّل زوال شمس ، يقين دارد كه تكليفى متوجه او شده است و لذا نمازى را به استناد بيّنه ( اى كه بر طهارت يا حليّت لباس او قائم شده ) خوانده است لكن پس از آن برايش كشف خلاف شده است و درعينحال احتمال مىدهد كه حجيّت بيّنه از باب طريقيّت باشد و اگر حجيّت بيّنه از باب طريقيّت باشد ، او مأمور به واقعى را انجام نداده است و لذا بفرمائيد آن عمل خارجى و يا آن نمازى را كه اين مكلّف به استناد بيّنه واقع ساخته ، چه عنوان و اثرى دارد ؟ آن مكلّف مىداند كه تكليفى متوجه او شده است و شك دارد كه آن نماز خوانده شده توسط او مبرئ ذمّه هست يا نه ؟
لذا : اصالت الاحتياط مىگويد : الاشتغال اليقينى يستدعى الفراغ اليقينى و بايد آن نماز را در وقت اعاده كند .
* فرق اين بحث با مأمور به به امر اضطرارى يعنى نماز مع التيمّم در چيست ؟
در اين است كه :
1 - در بحث قبلى ، آن عملى كه انجام شده بود يعنى صلات مع التيمّم ، حقيقتا مأمور به بود ، و لكن شكى كه پيدا شده بود شك در تكليف مستقل بود .
2 - در بحث فعلى ما شك در تكليف فعلى نداريم و لذا بايد آن عمل را به نحوى كه گفته شد در داخل وقت اعاده كند .
* مراد از ( و استصحاب عدم كون التكليف بالواقع . . . ) چيست ؟
پاسخ به يك سؤال مقدر است كه تقديرش چنين است : آيا نمىتوان گفت : همانطور كه اصالت عدم اتيان مكلّف به مسقط ، مقتضى اعاده است تقرير ديگرى كرده بگوئيم اين مكلّف : پس از زوال جهل در وقت نمىداند كه آيا تكليف به واقع فعلى شد يا اينكه به عدم فعليتش باقى است ، چرا كه در صورت جهل و قيام امر ظاهرى فعلى نبود ازاينرو مىگويد استصحاب عدم فعليت تكليف واقعى مقتضى اين است كه امر همچنان باقى بوده و اعاده بر من مكلّف لازم نيست ؟
به عبارت ديگر : اگر كسى بگويد كه ما در اينجا يك اصل ديگرى داريم كه بر اصل احتياط تقدّم دارد و آن استصحاب است ، بدين معنا كه : تا زمانى كه كشف خلاف نگرديده بود ، خوب
كفاية الأصول ( فارسى ) — صفحة 335
مساهمون: الآخوند الخراساني
ص٣٣٥