اگر اطلاق خطاب ثابت شود به آن اخذ كرده عمل مىكنيم .
* بيان اطلاق چيست ؟
اين است كه مولى در مقام بيان تمام غرض باشد و درعينحال بفرمايد كه وظيفهء شما تيمّم است ، لكن بيان نكند كه پس از رفع اضطرار اعاده لازم است يا نه ؟ قضاء واجب است يا نه ؟
روشن مىشود كه اين امور واجب نمىباشند و در غرض مولى دخالتى ندارند و الا مولى كه خود به غرض خودش اظلال نمىنمود .
حال : در ما نحن فيه هم ، ظاهر اطلاق آيه شريفه اين است كه : اگر فاقد الماء شديد و تمكّن از آن پيدا ننموديد ، وظيفهء شما نماز مع التيمّم است ، و لكن بحثى از اين نكرده است كه اگر پس از آن واجد الماء شديد ، وظيفهء شما صلات مع الوضوء است . چنان كه روايات مذكور هم دلالتى ندارند بر اينكه اگر بعدا تمكّن از آب پيدا كرديد آن نمازى كه با طهارت ترابيّه انجام شد ، مكفى نبوده و بايد اعاده و قضاء شود و لذا :
از اطلاق ادلهء مذكور نتيجه مىگيريم كه وظيفهء فردى كه دسترسى به آب ندارد ، انجام صلات مع التيمّم است ، با اينكه ادلهء مذكور در مقام بيان وارد شده و مولى درصدد بيان وظيفهء مكلفين بوده است ، اشارهاى به قضاء و يا اعاده نكرده است .
پس از سكوت اين ادله در رابطهء با اعاده و قضاء و اكتفا كردن به نماز مع التيمّم استفاده مىكنيم كه : لا يجب عليكم الاداء و القضاء .
الحاصل : اطلاق عبارت است از مجزى بودن عمل اضطرارى و يا به تعبير ديگر نماز با تيمّم از عمل اختيارى و نماز با وضو ، و لذا : اگر وقت باقى باشد اعاده لازم ندارد و چنانچه پس از خروج از وقت رفع اضطرار شد ، قضاء لازم ندارد .
پس به حكم اطلاق ادلهء ثانويه يعنى اوامر اضطرارى اعاده و قضاء لازم نيست مگر اينكه دليل خاصى بر وجوب اعاده يا قضاء داشته باشيم كه به حسب فرض در اينجا نداريم .
* جناب آخوند اگر كسى در اطلاق ادلهء مذكور تشكيك كرده بگويد : مولى تنها در مقام بيان وظيفهء فعلى مكلفين بوده است كه در صورت عذر ، وظيفهء آنها انجام نماز مع التيمّم است و لكن درصدد بيان اين نبوده كه پس از رفع عذر ، اعاده و قضاء لازم هست يا نيست ، و لذا نمىتوان به اطلاقات مزبور تمسّك كرد ؟ به عبارت ديگر اگر كسى در اين اطلاقات مناقشه كرده بگويد : شرط اطلاق اين است كه مولى در مقام بيان تمام مرادش باشد و ما اين امر را احراز كنيم و حال آنكه در ما نحن فيه چنين امرى محرز نمىباشد . چرا ؟
كفاية الأصول ( فارسى ) — صفحة 315
مساهمون: الآخوند الخراساني
ص٣١٥