از آن آب بنوشد . در اين مثال دو غرض براى مولى تصوّر مىشود :
1 - غرض نهائى از انجام و آوردن ظرف آب ، شرب بوده و به مجرد اينكه عبد ، ظرف آب را براى مولى حاضر كند ، هدف نهائى مولى حاصل نمىشود ، بلكه در صورتى غرض نهائى او حاصل مىشود كه مولى از آن آب بنوشد .
2 - غرض ديگر مولى تمكّن و دسترسى به آب بود و لكن اين هدف ، هدف و غرض اصلى او نيست .
در اين مثال ، هنگامى كه عبد ، امتثال امر كرد و آب را در اختيار مولى قرار داد و لكن هنوز مولى از آن ننوشيده ، امكان دارد كه عبد بتواند امتثال اوّل را مبدّل به امتثال دوّم بكند و ظرف آب ديگرى را در اختيار مولى بگذارد ، و لو اينكه نيازى به امتثال ثانى نيست . بله ، بديهى است كه با امتثال اوّل ، امر مولى ساقط گرديد و لكن ملاك امر ، يعنى رفع عطش مولى هنوز باقى است .
* شاهد بقاء ملاك امر چيست ؟
اين است كه : اگر قبل از نوشيدن و رفع عطش ، مولى ، آن آب روى زمين بريزد و يا كس ديگرى آن را بخورد و او موفق به رفع عطش از خودش نشود و عبد نيز ناظر بر قضيّه باشد ، آيا لازم است كه امر ديگرى از جانب مولى صادر شود تا كه عبد انجام دهد و او رفع عطش كند ؟ يا اينكه باز هم ملاك امر اوّل باقى است و عبد موظف است ، ظرف آب ديگرى براى مولى حاضر كند ؟
بديهى است كه از نظر عقل ، بدون اينكه امر ثانى از جانب مولى صادر شود عبد موظف است ، ظرف دومى را براى مولى حاضر كند و اين امر دليل بر بقاء ملاك امر اوّل است .
نتيجه اينكه : اگرچه با آوردن ظرف اوّل ، امر مولى ساقط شده است و لكن ملاك و حقيقت امر هنوز به قوت خود باقى است .
الحاصل : در مواردى كه مجرد امتثال امر ، علّت تامه براى حصول غرض مولى نيست عبد مىتواند امتثال اوّل را به امتثال دوّم تبديل كند .
* پس غرض ايشان از ( لا منضما اليه كما اشرنا اليه فى المسألة السابقة . . . ) چيست ؟
اين است كه در فرض مذكور ، تبديل امتثال جايز است ، لكن انضمام جايز نيست بدين معنا كه :
عبد نمىتواند برود يك ظرف ديگر آب بياورد و در كنار ظرف اوّل گذاشته به نحوى كه امتثال واحد به حساب آيد .
نكته اينكه : اين اظهار نظر خيلى صحيح نمىباشد ، چرا كه تفاوتى بين انضمام و تبديل امتثال در اينجا وجود ندارد .
كفاية الأصول ( فارسى ) — صفحة 298
مساهمون: الآخوند الخراساني
ص٢٩٨