امر اوّل اينكه : 1 - ظاهرا مراد از كلمه ( من وجهه ) در عنوان بحث ،
راه و روش روشنى است كه سزاوار است مأمور به ( يعنى واجب ) ، شرعا و عقلا برآن طريق انجام شود ، مثل اينكه در عبادت به قصد قربت انجام شود ، نه اينكه ( مراد از آن ) خصوص كيفيتى باشد كه شرعا در مأمور به معتبر است ، نه اينكه ( مراد از آن ) خصوص كيفيتى باشد كه شرعا در مأمور به معتبر است ، چرا كه ( اگر مراد خصوص كيفيّت معتبرهء شرعى ) باشد ، قيد ( على وجهه ) توضيحى ( براى مأمور به ) است ( چونكه مأمور به همان اجزاء و شرائط است ) و اين ( كه قيد توضيحى باشد امرى ) بعيد است .
2 - مضافا بر اينكه بنا بر اختيار ما ( از احتمال مزبور ) خروج تعبديات از مورد نزاع لازم مىآيد چرا كه براساس رأى ما چنان كه گذشت ، قصد قربت ، عقلا از كيفيات اطاعت به حساب مىآيد ، نه اينكه شرعا از قيود مأمور به محسوب شود .
- چنان كه مراد از آن ( وجه ) كه برخى اصحاب آن را در عبادت معتبر مىدانند نيز نمىباشد زيرا علاوه بر اينكه از نظر معظم اصحاب اين امر واجب و معتبر نيست ، و از اين گذشته كسانى كه قائل به اعتبارش هستند ، صرفا در خصوص عبادات گفتهاند و نه مطلق واجبات ، اصلا وجهى براى اختصاص آيه ذكر نبوده است و به فرض اعتبار هم نيازى به تصريح آن نمىباشد ، و لذا : بايد از كلمهء مزبور يعنى ( على وجهه ) معنائى را اراده نمود كه قصد وجه نيز در آن مندرج و داخل باشد و اين همان معنائى است كه ما آن را ذكر نموديم .
* * *
تشريح المسائل
* مقدمة بفرمائيد مگر مبحث اجزاء از مباحث ملازمات عقليّه نيست ؟
چرا سه فصل از جمله مبحث اجزاء ، مقدمهء واجب و مسئله ضد از مباحث ملازمات عقليه هستند ، و لكن از آنجا كه در كفايهء مقصدى با عنوان ملازمات عقليه و يا به تعبير ديگر مباحث عقلى ذكر نگرديده است صاحب كفايه به تناسب اين سه بحث را در باب اوامر آورده است .
همانطور كه بحث اجتماع امر و نهى در شىء واحد مسئله دلالت نهى بر فساد هم از مباحث عقليه است و ايشان باز به تناسب مطلب در مقصد دوّم يعنى باب نواهى آورده است .
نكته : از آنجا كه عناوين و يا مباحث پنجگانهء مزبور 100 % از مباحث عقليه هستند و ربطى