نفرموده است پس قابل اطلاق هم هست ، بر خلاف ما نحن فيه كه چون قابل تقييد نيست ، قابل اطلاق هم نمىباشد .
2 - در اطلاق لفظى اگرچه در مقام بيان بودن متكلّم شرط است و لكن احراز جدّى در آن لازم نمىباشد ، بلكه كار با يك انشاءالله حل مىشود .
فى المثل : متكلّم فرموده : اعتق رقبة ، حال اينكه آيا در مقام بيان بوده يا نه ؟ بگو كه انشاءالله در مقام بيان بوده است .
- و اما ويژگى اطلاق مقامى اينست كه : حتّى در جاهايى كه مثل ما نحن فيه قابل تقييد هم نيست قابل جريان است ، فى المثل : متكلّم حكيم در مقام بيان فرموده است :
صلّ و لكن آن را مقيد به قيدى نكرده و مثلا نفرموده : صلّ به قصد القربة و يا صلّ به قصد الامر ، و لكن احراز اين مطلب بسيار سخت و داراى شرايط دشوارى است از جمله اينكه :
1 - اينكه با رجوع به مبانى اصلى يعنى قرآن و سنت ، يقينا بدانى كه مولى در مقام بيان جميع جهات بوده و نمىخواسته كه چيزى را فروگذار نمايد .
فى المثل : فرموده : صلّ ، و ما نيز يقين پيدا كردهايم كه او در مقام بيان تمام ما يعتبر فى الصلاة بوده است ، لكن نفرموده : صل به قصد الامر و يا به قصد الوجه ، در اينجا مىتوانيم از اطلاق مقامى استفاده كنيم ، اما آيا به راستى ما مىتوانيم در رابطهء با اوامرى كه وارد شده احراز كرده و قسم بخوريم كه مولى در مقام بيان جميع ما يعتبر فى المأمور به بوده است ؟
- پس : اطلاق مقامى قابل استفاده است ، لكن براى امثال ما مجرّد فرض مىباشد .
- در نتيجه : به هنگام شك در عباديّت يك عبادت ، نمىتوان به اصالة الاطلاق تمسّك نمود ، نه اطلاق لفظى و نه اطلاق مقامى .
- اطلاق لفظى قابل جريان نيست ، چرا كه مطلب قابل تقييد نيست .
- اطلاق مقامى قابل جريان نيست ، چونكه احراز شرطش سخت و مجرّد فرض است .
* جناب آخوند وقتى در مسئله مزبور امكان تمسّك به اصل لفظى وجود ندارد ، تكليف ما چيست و چه بايد بكنيم ؟
- به نظر ما بايد به سراغ اصل عملى رفته ، بررسى كنيد كه مقتضاى اصل عملى در اينجا چيست ؟ يعنى عملى را كه مىدانيد واجب است لكن نمىدانيد كه آيا نيّت لازم دارد يا نه ؟ بايد از اصل عملى استفاده كنيد .
* آيا عملى مورد استفاده در اينجا چه اصلى از اصول عمليه است ؟
كفاية الأصول ( فارسى ) — صفحة 257
مساهمون: الآخوند الخراساني
ص٢٥٧