استحقاق عقاب عبد در صورت تعلّل ، حال اگر كسانى بگويند ما از خير همهء اين امور گذشتيم ، چرا كه نه از تبادر در اينجا خبرى هست ، نه از استحقاق عقاب ، و نه اينكه افعل وضع شده است در وجوب ، بلكه صيغهء افعل ظهور قرينى دارد بر وجوب دليلشان چيست ؟
1 - كثرت استعمال در وجوب است . 2 - غلبهء وجود است . 3 - آكديّت و اكمليّت است .
* نظر حضرتعالى راجع به ادلهء فوق چيست ؟
1 - اينكه مىگويند به دليل كثرت استعمال ، ما قبول نداريم چرا كه صيغهء افعل دارند هم كثرت استعمال دارد .
2 - غلبهء و يا كثرت وجود را نيز نمىپذيريم ، چرا كه در ندب هم كثرت وجود ، وجود دارد . بلكه آمار آن در مستحبات بيشتر است .
3 - و اما به صرف اينكه وجوب ، طلب مؤكّد است ، خوب تأكيدش بر خودش مىباشد و لكن اين مطلب را نمىپذيريم كه اين تأكيد ربطى به ظهور صيغه داشته باشد . چرا كه ظهور لفظ در معنا نياز به قرينهء معيّنه دارد .
الحاصل اين امور نمىتواند دليلى باشد بر اينكه صيغهء افعل ظهور در وجوب دارد .
* جناب آخوند آخرين دليل مبنى بر اينكه صيغهء افعل دلالت بر وجود دارد چيست ؟
- مقدّمات حكمت است ، كه بيان آن در اينجا اينست كه :
1 - ارادهء وجوب در ميان محتملات اصلح است بخاطر اينكه وجوب طلب خالص است و لكن ندب طلب خالص و يا خالى نيست ، بلكه همراه با ضميمه است ، يعنى طلب فعل به همراه اذن در ترك است .
- البته : در مطلب قبل كه گفته شد اصلح است به خاطر آن نكتهء عقلى بود .
2 - وقتى مولى به همراه صيغهء افعل قرينهاى براى دلالت آن بر ندب ، نصب نكرده است و صرف طلب است .
پس : مراد او از افعل در اين صورت وجوب است .
* جناب آخوند آيا صيغهء افعل ظهور در تعبّديت مأمور به دارد و يا ظهور در توصليّت آن ؟
آيا مقتضاى قاعدهء تعبّديت است در مأمور به و يا توصليّت است در آن ؟
به عبارت ديگر :
آيا ظهور صيغهء افعل اينست كه فلان عمل از عبادت است يا از توصليّات ، يا اينكه نه ، اصلا ارتباطى با اينگونه امور نداشته و تنها ظهور در وجوب مأمور به دارد ؟
كفاية الأصول ( فارسى ) — صفحة 249
مساهمون: الآخوند الخراساني
ص٢٤٩