كه مسارعت و استباق هم عقلا حسن و بايستنى باشند ، هم شرعا راجح و مستحب باشند ، در نتيجه امر سارعوا . . . و استبقوا شرعى و مولوى باشد .
البته چنين پاسخى منتفى نيست و لكن بهترين پاسخ از دلالت آيات بر وجوب فور ، همان جواب دوّم است .
بنابراين : نه از اطلاق صيغهء افعل و نه از دليل خارجى ، يك قاعده كلّى بدست نياورديم كه دلالت امر بر وجوب فور را در اين دو آيهء شريفه ثابت كنيم .
2 - احتمال ديگر اين است كه : اگر بنا باشد در مواردى كه عقل بالاستقلال حكمى و يا مطلبى را بيان نموده است ، شرع هم امر يا نهى نسبت به آن صادر نموده باشد ، شما بفرمائيد كه امر و نهى شارع ارشادى است به مشكل برمىخوريد . چرا ؟ زيرا فى المثل : عقل مستقلا حكم به قبح ظلم مىكند ، آيات و روايات نيز با شدت و حدت نهى از ظلم نمودهاند .
آيا شما مىتوانيد ملتزم شويد كه تمام احكام و اوامر صادره از جانب شارع مقدس ، ارشادى بوده و بهخودىخود ثواب و عقابى ندارند و در اين مسئله بايد به عقل مراجعه كرد و ديد كه عقل چه مىگويد ؟ خير ، صرف اينكه عقل در موردى حكمى دارد ، موجب نمىشود كه ما اوامر واردهء از طرف شارع را حمل بر ارشاد كنيم .
* پس چرا امر در آيهء شريفه
أَطِيعُوا اللَّهَ *
و . . . را حمل بر ارشاد مىكنيد ؟
بخاطر اينكه اگر آن را حمل بر ارشاد نكنيم ، مستلزم دور و تسلسل است چرا ؟ زيرا : اگر آيهء شريفهء
( يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا أَطِيعُوا اللَّهَ وَ . . . ) *
در مقام اين باشد كه بگويد : يجب اطاعة اللّه ، با توجّه به اينكه نفس
( أَطِيعُوا ) *
امر است كدام دليل مىگويد كه ( لزوم اطاعت ) وجوب دارد ؟
آيا نفس آيهء
( أَطِيعُوا ) *
شامل خودش مىشود ؟ خير .
پس : براى جلوگيرى از لزوم دور و تسلسل ناچاريم كه بگوئيم امر در اين آيهء شريفه ارشادى است . نه اينكه بخاطر اين باشد كه عقل مستقلا حكم به وجوب اطاعت مىكند . بر خلاف آيهء
( وَ سارِعُوا )
و
( فَاسْتَبِقُوا ) *
كه با مشكل فوق روبرو نيستند و دليلى ندارد كه از ظاهر آنها صرفنظر كرده و آنها را حمل بر ارشاد كنيم .
* حاصل كلام جناب آخوند ( ره ) در تتمهء كلام چيست ؟
نكتهاى است از جانب ايشان بنا بر قول به فوريّت مبنى بر اينكه : از نظر قائلين به فوريّت معنا ( اضرب ) چيست ؟ آيا اين است كه اگر مكلّف يعنى در آن اوّل مأمور به را انجام نداد ، در آن دوّم و يا به تعبير ديگر زمان ثانى هم تكليف متوجه اوست يا اينكه نه در آن دوّم ديگر مكلّف به ضرب