نمىباشد .
* پس مراد ايشان از ( فلا بدّ فى التقييد من دلالة اخرى . . . ) چيست ؟
اين است كه : براى استفاده خصوص فور يا تراخى نيازمند دليل ديگرى غير از ظاهر امر مىباشيم .
* آيا دليل ديگرى بر خصوص يكى از اين دو معنا يعنى فور يا تراخى داريم يا نه ؟
برخى گفتهاند : بله ، صيغه افعل ، نه به مادّهاش و نه به هيئتاش و نه به مجموع مركب از آن دو دلالت بر فوريت ندارد ، لكن آيات شريفهاى در قرآن وجود دارد كه دلالت بر فوريت مىكنند ؛ از جمله : آيهء شريفهء :
وَ سارِعُوا إِلى مَغْفِرَةٍ مِنْ رَبِّكُمْ وَ جَنَّةٍ عَرْضُهَا السَّماواتُ وَ الْأَرْضُ أُعِدَّتْ لِلْمُتَّقِينَ .
« 1 »
* وجه استدلال چيست ؟
1 - قبلا ثابت كرديم كه صيغهء افعل ظهور در وجوب دارد .
2 - سارعوا فعل امر است و لذا دلالت بر وجوب مسارعت دارد .
از طرفى :
1 - كلمهء ( مغفرت ) ، به معناى آمرزش است و آمرزش به معناى فعل اللّه است .
2 - مسارعت بنده به فعل خدا معنا ندارد .
پس : مراد از مغفرت در اينجا سبب و موجب مغفرت است كه در تقدير است ، و براى موجب مغفرت چه كارى مهمتر از امتثال اوامر خداوند است و لذا معناى آيهء شريفه اين است كه : به سوى آنچه از اعمال كه سبب آمرزش الهى مىگردد سرعت بگيريد و به سوى آنها بشتابيد .
* سبب مغفرت چيست ؟
از جمله : توبه از گناهان گذشته ، انجام واجبات و مستحبات و ترك محرّمات و . . . بنابراين :
انجام مأمور به يكى از علل آمرزش الهى است .
* با توجّه به مطالب فوق استدلال حضرات را در يك قالب منطقى بنويسيد ؟
1 - يجب المسارعة الى اسباب المغفرة ( صغرى )
2 - فعل المأمور به من اسباب المغفرة ( كبرى )
يجب المسارعة الى فعل المأمور به ( نتيجه )
هامش
( 1 ) . آل عمران / 133 .