تخطي إلى المحتوى الرئيسي

كفاية الأصول ( فارسى ) — صفحة 223

مساهمون:

ص٢٢٣
و نه نفس طبيعت بما هى هى . 2 - مراد از فرد و افراد ، در بحث مرّه و تكرار در ما نحن فيه ، وجود واحد و وجودات متعدّد است . حال به صاحب سؤال مىگويد شما صاحب فصول فرموديد : اگر مراد از مرّه و تكرار ، فرد و افراد باشد ، بحث فعلى استقلال ندارد و به دنبال مسئله آتيه قرار مىگيرد ، و لذا پاسخ ما به شما اين است كه : شما خيال نموديد كه مراد از فرد و افراد ، در ما نحن فيه يعنى محل بحث ، فرد و افراد در بحث آتيه است و حال آنكه منظور از فرد و افراد در اينجا وجود واحد و وجودات متعدّد مىباشد كه در اين صورت ، تمام كسانى كه در آن مسئله ، شركت نمودند ، مىتوانند در بحث فعلى هم شركت نمايند ، چنان كه قائل به تعلّق امر به فرد مىتوانست شركت كند ، كه خود شما هم قبول داشتيد كه قائلين به تعلّق امر به طبيعت هم مىتوانند در بحث فعلى شركت نمايند . چرا ؟ زيرا كسى كه قائل به تعلّق امر به طبيعت است مىگويد : مراد من از طبيعت ، وجود طبيعت در خارج است و لذا مىتواند در بحث فعلى شركت كرده بگويد : آيا اين وجود طبيعت كه متعلّق امر است وجود واحد طبيعت است كه قائل به مرّه مىگويد و يا وجودات متعدّد است كه قائل به تكرار مىگويد يا اينكه نه ، تنها وجود طبيعت است و مسئله وحدت و تعدّد مطرح نيست كه قول كسانى است كه مرّه و تكرار را نفى مىكردند ؟ الحاصل : مرّه و تكرار به هر معنائى كه باشند ، يك بحث اصيل و مستقلى دارند و تمام قائلين به اقوال مختلف در بحث آتيه مىتوانند در اين بحث شركت نمايند . پس توهّم حضرتعالى باطل است . * * *