مىشود : المصدر اصل فى الكلام ، چه مىشود ؟ قطعا مراد اهل ادب از اين عبارت اين است كه :
تمام صيغ از مصدر اخذ مىشوند و مشتق منه تمام مشتقات مصدر است .
حال شما چگونه با اين سخن مشهور مقابله كرده مىگوئيد كه مصدر هم رديف ساير مشتقات بوده و داراى مادّه و هيئتى است ؟
* حاصل فرموده جناب آخوند در پاسخ به اين اشكال چيست ؟
مىفرمايد : اولا : تعبير مزبور شهرت بسزائى پيدا كرده است و لكن از نظر همهء اهل دانش مورد قبول واقع نشده است چنان كه :
1 - اكثر بصريين مصدر را اصل كلام و افعال و صفات را مشتق از آن مىدانند .
2 - برخى از بصريون معتقدند كه مصدر اصل فعل و فعل اصل وصف است .
3 - برخى از بصريون هم معتقدند كه هريك از فعل و مصدر براى خود اصل مستقلى بوده و هيچيك از ديگرى گرفته نشدهاند .
رأى ما نيز با همين رأى اخير مىسازد كه مادّه را ( ضاد ، راء و باء ) گرفته شده و هريك از مصدر و فعل و . . . را در عرض هم قرار داده مشتق از اين حروف مىدانند .
ثانيا : معناى تعبير مزبور اين نيست كه مصدر مبدأ ساير مشتقات است . به عبارت ديگر :
اطلاق اصل به مصدر ، به ملاحظهء اشتقاق و اخذ نبوده است ، بلكه به اين معناست كه آنچه را كه واضع در ابتداء به وضع شخصى وضع نمود و ساير صيغهها را به ملاحظهء آن مورد وضع قرار داد و ميان موضوع اولى و ساير موضوعات بعدى آن را به عنوان قدر جامع و مشتركى از نظر لفظ و معنا در نظر گرفت مصدر است ، چنان كه برخى موضوع اولى را فعل مىدانند .
بنابراين : اطلاق اصل به مصدر به لحاظ عالم وضع است به اين معنا كه مراد از ( اصل كلام ) همان موضوع اولى است .
به عبارت سادهتر : آن روز كه واضع در مقام وضع قرار گرفت و خواست كه براى فلان حدث معين ، لفظى را قرار دهد ، حروف مقطعهء ( ضاد ، راء و باء ) را براى آن حدث وضع نكرد ، چرا كه اين حروف كلمه و اسم نمىباشند و لذا : اين حروف را در ضمن هيئتى قرار داد تا بتواند آن را وضع كند .
حال سؤال اين است كه آن وزن خاصى كه حين الوضع مورد نظر واضع قرار گرفت و پس از لحاظ آن ، آن را بر فلان حدث وضع كرد چه بود ؟ چنان كه گفته شد :
به عقيدهء بصريها هيئت مصدرى يعنى ( ضرب ) بود .
كفاية الأصول ( فارسى ) — صفحة 213
مساهمون: الآخوند الخراساني
ص٢١٣