تخطي إلى المحتوى الرئيسي

كفاية الأصول ( فارسى ) — صفحة 209

مساهمون:

ص٢٠٩
( جواب ) علاوه بر اينكه اين معنا ( يعنى اصل بودن مصدر براى ساير مشتقات ) ، محل اختلاف است معنايش اين است كه : آنچه در ابتدا به وضع شخصى وضع شده است و سپس به ملاحظهء آن ، ساير صيغه‌هائى كه با آن تناسب داشته و قدر مشترك آنها مادّه لفظى و معنائى است كه در هريك از آن صيغه‌ها و موضوع اولى متصور بوده ، آيا مصدر است يا فعل ؟ پس بفهم . * * *

تشريح المسائل

* حاصل مطلب در ( الحق انّ صيغة الأمر مطلقا لا دلالة لها على المرّة . . . ) چيست ؟ پاسخ به يك سؤال مقدر است كه تقديرش چنين است : آيا فعل امر عند الاطلاق و مجرد از هر نوع قرينه‌اى بر خصوص مرّه دلالت دارد يا بر خصوص تكرار و يا هيچ‌كدام ؟ و لذا مىفرمايد : نه هيئت امر و نه مادّه آن ، هيچ‌يك دلالت بر مرّه و يا تكرار نمىكنند چرا كه آنچه از صيغهء امر به ذهن انسان متبادر است ، طلب ايجاد طبيعت است . به عبارت ديگر : ايشان به پيروى از مشهور مىفرمايد : صيغهء افعل عند الاطلاق نه بر طلب فعل مرة دلالت دارد و نه بر طلب فعل مكررا دلالت مىكند . * مرادشان از مطلقا در اينجا چيست ؟ اين است كه : نه به توسط هيئت امر بر اين خصوصيات دلالت مىكند و نه بواسطهء مادّه آن ، بلكه به مادّه و هيئتش بر طلب وجوبى ايجاد اصل طبيعت دلالت دارد . فى المثل : صيغهء امرى مثل : اضرب ، داراى هيئت و مادّه‌اى مىباشد : 1 - مادّه اضرب ، همان ( ضاد و راء و باء ) است ، كه معنايش طبيعت ضرب و زدن است و دلالتى بر مرة يا تكرار در صرف طبيعت وجود ندارد . 2 - هيئت اضرب ، كه همان افعل است ، دلالت بر انشاء طلب و به تعبير ديگر طلب انشائى دارد . يعنى : ماهيّت و طبيعت فعل به وسيله همين هيئت افعل است كه مورد قصد مولى به طلب انشائى قرار مىگيرد . پس : اضرب يعنى : اطلب منك ايجاد الضّرب و يا اطلب منك طبيعة الضرب . به عبارت ديگر :