تخطي إلى المحتوى الرئيسي

كفاية الأصول ( فارسى ) — صفحة 181

مساهمون:

ص١٨١
* پاسخ فوق براساس كداميك از اين دو اطلاق است ؟ براساس اطلاق لفظى است . * مراد از اطلاق لفظى چيست ؟ اين است كه لفظ متكلّم از قرينه‌اى كه دلالت بر اجمال و اهمال كند خالى است و براى مخاطب محرز و مسلّم است كه متكلّم در مقام بيان تمام آن چيزى است كه به نحو جزء و يا شرط در متعلّق امرش معتبر است . به عبارت ديگر در اطلاق لفظى : يك لفظ و يا عنوانى ، تحت يك امر رفته و متعلّق آن واقع شده است ، مثل : اعتق رقبة . - حال در چنين مواردى ، اگر مقدّمات حكمت فراهم باشد و مولى در مقام بيان مىتوان به اطلاق كلامش تمسّك نمود و گفت : از اين اطلاق معلوم مىشود كه فلان خصوصيت مثلا ايمان ، در غرض مولى دخيل نمىباشد . پس : در تحقّق اطلاق لفظى قطعا دو چيز شرط و معتبر است : 1 - نبودن قرينه بر اجمال و اهمال‌گوئى متكلّم . 2 - اينكه مخاطب احراز كند كه متكلّم نسبت به آنچه در مأمور به معتبر است در مقام بيان است . * با توجّه به اطلاق فوق عبارة اخراى پاسخ جناب آخوند به اشكال مطرح‌شده چيست ؟ اين است كه : اگر در موردى شك كرديم كه آيا قصد امتثال در فلان واجب دخالت دارد يا نه ؟ نمىتوانيم از اطلاق لفظى استفاده كنيم . چرا ؟ زيرا كه اطلاق و تقييد متقابلان‌اند و تقابلشان هم تقابل ملكه و عدم ملكه است يعنى چه ؟ يعنى : تقييد ، ملكه و يك امر وجودى است و اطلاق عدم ملكه است . به عبارت ديگر : تقييد ، قيد داشتن است و اطلاق عدم التقيد است ، لكن نه هر عدم تقييدى ، بلكه عدم التقيد در چيزى كه مقيّد شدنش ممكن باشد فى المثل : نمىتوان به ديوار گفت كور است ، چرا كه ديوار شأنيّت بصر و بينائى ندارد . بنابراين : تمسّك به اطلاق در موردى صحيح است كه امكان تقييد در آن وجود داشته باشد و ولى خطابش را مطلق بياورد . در چنين موردى مىتوان گفت به حكم اطلاق و عدم بيان ، فلان خصوصيت در غرض مولى دخيل نيست و الا مولى آن را بيان مىكرد ، مثل : اعتق رقبة در مقام شك در دخالت قيد ايمان .