است ( اين سخن را گفت ) سپس مشت به صورت زد و دست بگريبان برده چاك زد و بيهوش به زمين افتاد ! حسين عليه السّلام برخاسته آب به روى خواهر پاشيد و به او فرمود : آرام باش اى خواهر ، پرهيزكارى پيشه كن ، و به آن شكيبائى كه خدا بهرهات سازد بردبارى كن ، و بدان كه اهل زمين ميميرند و اهل آسمان بجاى نمانند ، و همانا هر چيز هلاك گردد جز خداوندى كه آفريدگان را بقدرت خود آفريد ، و مردم را برانگيزد ، و دوباره بازگرداند ، و او است يگانه و يكتاى بىهمتا ، جد من بهتر از من بود ، و پدرم بهتر از من بود ، و مادرم به از من بود ، و برادرم به از من بود ( و همه از اين دنيا رفتند ) و من و هر مسلمانى بايد برسول خدا ( ص ) تأسى كنيم ، و خواهر را به اين سخنان و مانند آن دلدارى داد و به او فرمود : خواهر جان من ترا سوگند مىدهم - و بايد بدين سوگند رفتار كنى - چون من كشته شدم ( در كشته شدن و ماتم من ) گريبان چاك مزن ، و روى خود مخراش و ويل ( واى ) و ثبور ( هلاكت ) براى خود مخواه ( يعنى چنانچه رسم زنان عرب است وا ويلا و وا ثبورا مگو ) .
على بن الحسين عليهما السّلام فرمايد : سپس پدرم زينب را بياورد تا او را پيش من نشانيد ، آنگاه بنزد ياران خويش رفته بايشان دستور داد خيمهها را نزديك هم بزنند و طنابهاى آنها را درهم داخل كنند و آنها را چنان نصب كنند كه خود در ميان آنها قرار گيرند ، و با دشمنان از يكسو روبرو شوند ، و خيمهها در پشت سر و سمت راست و چپ ايشان قرار داشته باشد كه از سه سمت ايشان را احاطه كرده باشد جز آن سمت كه دشمن بنزد ايشان آيد ، و خود آن حضرت عليه السّلام بجاى خويش بازگشت و همهء شب را به نماز و دعا و استغفار مشغول بود ، و ياران آن حضرت نيز همچنان به نماز و دعا و استغفار آن شب را بپايان بردند .
الإرشاد في معرفة حجج الله على العباد ( فارسى ) — صفحة 97
مساهمون: الشيخ المفيد
ص٩٧