ضحاك بن عبد اللَّه گويد : در آن شب سوارى چند كه از طرف ابن سعد براى نگهبانى ما پاس ميدادند بما گذر كردند و حسين عليه السّلام ( در خيمهء خود قرآن مىخواند و ) اين آيه را ميخواند « و نپندارند آنان كه كفر ورزيدند اينكه مهلت داديم بدانان براى آنان نيك است ، جز اين نيست كه مهلت دهيمشان تا بيفزايند در گناه و ايشان را است عذابى خواركننده ، نيست خدا كه باز گذارد مؤمنان را بر آنچه شما برآنيد تا جدا گرداند پليد را از پاكيزه » . ( سورهء آل عمران آيه 178 ) .
مردى از آن سواران كه نامش عبد اللَّه بن سمير بود آن را شنيد ، و او مردى شوخ و دلاور و سوارى دلير و بىباك و شريف بود ، پس گفت : بخداى كعبه سوگند ما پاكيزهگانيم كه از شما جدا گرديم ! برير بن خضير به او گفت : اى فاسق ( نابكار ) ترا خدا از پاكيزهگان قرار دهد ( زهى بىشرمى ! ) گفت : تو كيستى ؟ برير گفت : من برير بن حضير هستم ، پس آن دو بهم دشنام داده ( از هم دور شدند ) .
[ روز عاشورا و مقاتله اصحاب آن حضرت ]
و چون صبح شد حسين عليه السّلام پس از نماز بامداد ياران خويش را براى جنگ بصف كرده ايشان را كه سى و دو نفر سواره و چهل تن پياده بودند ترتيب داد و زهير بن قين را سمت راست لشكر و حبيب بن مظاهر را در سمت چپ و پرچم جنگ را بدست برادرش عباس سپرد ، و خيمه را در پشت سر قرار داده ، اطراف آن را كه پيش از آن خندق كنده بودند پر از هيزم و چوب نموده آتش زنند از بيم آنكه دشمن از پشت سرشان نيايد .
و از آن سو عمر بن سعد در آن روز كه جمعه بود و برخى گفتهاند : روز شنبه بود لشكر خويش را