راست كرد و با همراهان خويش بسوى حسين عليه السّلام آمدند ، و در سمت راست لشكرش عمرو بن حجاج بود ، و در چپ شمر بن ذى الجوشن ، و عروة بن قيس را فرمانده سوارگان ، و شبث بن ربعى را امير بر پيادگان نمود ، و پرچم را بدست غلامش دريد داد .
از حضرت على بن الحسين زين العابدين عليهما السّلام حديث شده كه فرمود : چون بامداد روز عاشورا لشكر دشمن رو بحسين عليه السّلام آورد ، آن جناب دستهاى خود را به آسمان بلند كرده گفت : بار خدايا تو تكيهگاه منى در هر اندوهى ، و تو اميد منى در هر سختى ، و تو در هر مشكلى برايم پيش آيد مورد اعتماد و آماده كن ساز و برگ منى ، چه بسا اندوهى كه دلها در آن سست شود ، و تدبير در آن اندك شود ، دوست در آن خوار گردد ، و دشمن در آن شاد شود كه من آن را بدرگاه تو آوردم و شكوهء آن پيش تو كردم بخاطر آنكه از جز تو ديده بر بستم ، و تو آن اندوه را از من بر طرف كرده گشايش دادى ، پس توئى صاحب اختيار هر نعمت ، و دارندهء هر نيكى ، و پايان هر آرزو و اميدى .
فرمود : و گروه دشمن آمده و اسبهاى خود را در اطراف خيمههاى حسين عليه السّلام بجولان درآوردند .
و آن خندق را در پشت خيمهها و آتشها را كه در آن شعله ميكشيد ديدند شمر بن ذى الجوشن بآواز بلند فرياد زد : اى حسين به آتش شتاب كردهاى پيش از روز رستاخيز ؟ حسين عليه السّلام فرمود : اين كيست ؟ گويا شمر بن ذى الجوشن است ؟ گفتند : آرى ، حضرت فرمود : اى پسر زن بزچران تو سزاوارترى به آتش افروخته ، مسلم بن عوسجة خواست با تيرى او را بزند حسين عليه السّلام او را از اين كار جلوگيرى كرد ، مسلم
الإرشاد في معرفة حجج الله على العباد ( فارسى ) — صفحة 99
مساهمون: الشيخ المفيد
ص٩٩