خدا چون ابو بكر و عمر و امثال ايشان و ياران على عليه السّلام چون اشعث بن قيس و خوارج نهروان و ديگران و ياران حسن ( عليه السّلام ) چون عبيد اللَّه بن عباس و ديگر كسانى كه خنجر بران او زده و لباس و جامهء او را بيغما بردند و پيش از اين گذشت بخواند ، و همچنين سرگذشت همسران آنان چون عايشه و حفصه ، و جعدة را از نظر بگذراند و از آن سو آن همه فداكارى و مهر و محبت را كه در اين سفر جانگداز و شب و روز عاشورا و پس از آن از ياران و همسران و خاندان حسين عليه السّلام مشاهده شد تا بدان جا كه رباب همسر آن حضرت يك سال سر قبر او در زير آفتاب نشست و اشك ريخت و سرانجام همان جا بدرود زندگى گفت همه را يك جا بنگرد صدق گفتار حضرت سيد الشهداء براى او به خوبى روشن گردد ، بهر صورت امام عليه السّلام دنبال سخن را چنين ادامه داد : ) آگاه باشيد همانا من ديگر گمان يارى كردن از اين مردم ندارم ، آگاه باشيد من بهمهء شما رخصت رفتن دادم پس همهء شما آزادانه برويد و بيعتى از من به گردن شما نيست ، و اين شب كه شما را گرفته فرصتى قرار داده آن را شتر خويش كنيد ( و بهر سو خواهيد برويد ) ! برادران آن حضرت و پسرانش و برادرزادگان و پسران عبد اللَّه بن جعفر گفتند : براى چه اين كار را بكنيم ( يا معنا اينست كه ما اين كار را نخواهيم كرد ) براى اينكه پس از تو زنده باشيم ؟ هرگز خداوند آن روز را براى ما پيش نياورد ، و نخستين كس كه اين سخن را گفت : عباس بن على عليهما السّلام بود و ديگران نيز از او پيروى كرده چنين سخنانى گفتند ، حسين عليه السّلام فرمود : اى پسران عقيل شما را كشته شدن مسلم بس است پس شما برويد و من اجازهء رفتن بشما دادم ، گفتند : سبحان اللَّه ! مردم در بارهء ما چه گويند ؟ گويند : ما بزرگ و آقا و عموزادهء خود را كه بهترين عموها بود واگذاريم و يك تير نيز با ايشان نينداخته ، و يك نيزه به كار نبرده ، و يك شمشير هم نزده ايشان را واگذارديم ، و ندانيم چه بسرشان آمد ؟ ! نه به خدا ما چنين كارى نخواهيم كرد ، بلكه ما جان و مال و زن و فرزند خود را در راه تو فدا سازيم ، و در ركاب تو جنگ كنيم تا بهر جا درآمدى ما نيز بهمانجا درآئيم ، خدا زشت گرداند زندگى پس از جناب تو را .
الإرشاد في معرفة حجج الله على العباد ( فارسى ) — صفحة 94
مساهمون: الشيخ المفيد
ص٩٤