تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الإرشاد في معرفة حجج الله على العباد ( فارسى ) — صفحة 95

مساهمون:

ص٩٥
پس مسلم بن عوسجة برخاسته عرض كرد : آيا ما دست از تو برداريم ؟ آنگاه ما چه عذر و بهانهء در بارهء پرداختن حق تو بدرگاه خدا بريم ؟ آگاه باش به خدا ( دست از تو برندارم ) تا نيزه بسينهء دشمنانت بكوبم و با شمشير خود اينان را بزنم تا قائمه‌اش در دست من است ، و اگر سلاح جنگ نيز نداشته باشم سنگ بر ايشان اندازم ، به خدا دست از تو برندارم تا خدا بداند كه ما حرمت پيغمبرش را در بارهء تو رعايت نموديم ، به خدا سوگند اگر من بدانم كه كشته خواهم شد سپس زنده شوم آنگاه مرا بسوزانند ، و دوباره زنده‌ام كنند و ببادم دهند ( شايد مقصود اين باشد كه خاكستر سوخته‌ام را بباد دهند ) و هفتاد بار اين كار را با من بكنند دست از تو برندارم تا مرگ خويش را در يارى تو دريابم ، چگونه اين كار را نكنم با اينكه جز اين نيست كه يك كشتن بيش نيست ، سپس آن كرامتى است كه هرگز پايان ندارد . پس از او زهير بن قين رحمة اللَّه عليه برخاسته گفت : به خدا من دوست دارم كشته شوم سپس زنده شوم ، دوباره كشته شوم تا هزار بار و خداى عز و جل بوسيلهء من از كشته شدن تو و اين جوانان از خاندانت جلوگيرى فرمايد ، و گروهى از ياران آن حضرت مانند اين سخنان كه همهء نشانه پايدارى و فداكارى خود بود بعرض رساندند ، پس حسين عليه السّلام از همگان سپاسگزارى فرمود و پاداش نيكشان را خواست ، و بخيمهء خود بازگشت . حضرت على بن الحسين عليهما السّلام فرمايد من در آن شبى كه پدرم فرداى آن كشته شد نشسته بود و عمه‌ام زينب نيز نزد من بود و از من پرستارى ميكرد ، در آن هنگام پدرم بخيمهء خويش رفت و جوين
الإرشاد في معرفة حجج الله على العباد ( فارسى ) — صفحة 95 | الشيخ المفيد / سيد هاشم رسولى محلاتى