و بنزد جعفر رفته از او برهان امامت خواست ( و نشانهاى در ادعاى امامتش طلبيد ) جعفر گفت : اكنون آمادهء نشان دادن برهان امامت نيست ، مرد مزبور بدر خانهء حضرت صاحب الامر عليه السّلام رفت و نامه را بوسيلهء سفرا فرستاد ، پاسخ آمد : خدا تو را در مصيبت رفيقت پاداش نيك دهد زيرا او از دنيا رفت ( يعنى مرد مصرى ) و مالى كه همراه خود آورده به شخص امينى سپرد و به او وصيت كرد در آن مال هر گونه خواهد ( و برخى نسخهها « بما يجب » است يعنى هر چه لازم باشد ) عمل كند ، و پاسخ نامهء او را هم داد ، و جريان مرگ و وصيت آن مرد چنان بود كه به او گفته شده بود .
16 - و نيز على بن محمد گويد : مردى از اهل آبة ( كه نام شهرى است نزديكى ساوه ) چيزى با خود براى حضرت صاحب عليه السّلام آورده بود كه برساند ، و شمشيرى را در آبة جا گذارد و فراموش كرد همراه بياورد ، آنچه همراه آورده بود فرستاد و ضمن رسيد كتبى در جواب به دو گفته شده بود : از شمشيرى كه فراموش كردى بياورى چه خبر ؟ ! 17 - و از محمد بن شاذان نيشابورى روايت كرده كه گفت : چهار صد و هشتاد درهم پول سهم امام عليه السّلام نزد من جمع شد من نخواستم از پانصد درهم كمتر باشد بيست درهم از مال خودم بر آن افزودم و به نزد اسدى ( وكيل حضرت ) فرستادم و ننوشتم كه چيزى از آن مال من است ، جواب آمد : پانصد درهم كه بيست درهمش مال خودت بود رسيد .
18 - و از حسن بن محمد اشعرى روايت كند كه گفت : در زمان حضرت عسكرى عليه السّلام
الإرشاد في معرفة حجج الله على العباد ( فارسى ) — صفحة 342
مساهمون: الشيخ المفيد
ص٣٤٢