ابن وجناء به من برخورد - و من پيش از آن با او صحبت كرده بودم كه براى من شترى كرايه كند ولى ديدم خوش ندارد - ( و اين بار چون مرا ديد ) گفت : من بدنبال تو ميگردم ، و ( از ناحيهء امام عليه السّلام ) به من گفته شده كه تو همراه منى ، با او خوشرفتارى كن و شترى را برايش كرايه كن و هم كجاوهء براى او بجوى .
11 - از حسن بن عبد الحميد روايت كرده كه گفت : من در بارهء حاجز بن يزيد ( نام يكى از سفراى غير معروف بوده است ) به شك افتادم ( و ترديد پيدا كردم كه او هم سفير است يا نه ) پس چيزى تهيه كرده بسامرا رفتم ، در آنجا نامهء به من رسيد كه در بارهء ما شكى نيست و نه در بارهء وكلاى قائم مقام ما ، آنچه همراه دارى بحاجز بن يزيد بده .
12 - و از محمد بن صالح روايت كرده كه گفت : چون پدرم از دنيا رفت و كار بدست من افتاد پدرم از مردم سفتههائى داشت كه از مال « غريم » يعنى حضرت صاحب الامر عليه السّلام بود .
شيخ مفيد گويد : اين لفظ ( يعنى غريم ) رمزى در ميان شيعيان قديم بوده كه مقصودشان از اين لفظ آن بزرگوار بوده است و از روى تقيه اين گونه از آن حضرت نام مىبردهاند .
گويد : پس من نامهء به آن حضرت نوشتم و از آن سفته او را آگاه ساختم ، حضرت به من نوشت : از بدهكاران ( كه سفته دادهاند ) مطالبه كن و بگير ، ( من مطالبه كردم و ) همهء آنها بدهى خود را پرداختند جز يك مرد كه چهار صد دينار بر طبق سفتهء كه داشت بدهى او بود ، براى مطالبه پيش او رفتم و او امروز و فردا كرد و پسرش به من اهانت كرد و دشنام داد ، من شكايت او را بپدرش كردم ، آن مرد گفت : چه شده ؟
الإرشاد في معرفة حجج الله على العباد ( فارسى ) — صفحة 339
مساهمون: الشيخ المفيد
ص٣٣٩