تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الإرشاد في معرفة حجج الله على العباد ( فارسى ) — صفحة 293

مساهمون:

ص٢٩٣
را بسامره فرستادند دستورى كتبى برايش صادر شد كه املاكش را به او برگردانند ولى هنوز نامه به دستش نرسيده بود كه از دنيا رفت . 4 - على بن محمد نوفلى گويد : احمد بن خضيب نامهء بمحمد بن فرج نوشت و از او درخواست كرد بسامرا برود ، محمد بن فرج به حضرت هادى نوشت و در اين باره با او مشورت كرد حضرت به او نوشت برو كه گشايش كار تو ان شاء اللَّه در آن است ، محمد بن فرج بيرون رفت و چيزى نگذشت كه از دنيا رفت . 5 - احمد بن عيسى از أبى يعقوب روايت كند كه گفت : شبى محمد بن فرج را پيش از مرگش در سامره ديدم كه باستقبال امام هادى عليه السّلام آمده بود ، پس آن حضرت نگاهى طولانى به او كرده و فرداى آن روز محمد بن فرج بيمار شد من پس از چند روز بعيادت او رفتم و او به من گفت : كه حضرت هادى برايش جامهء فرستاده و آن جامه را كه پيچيده و زير سرش نهاده بود به من نشان داد ، گويد : به خدا او را در همان جامه كفن كردند . 6 - و نيز احمد بن عيسى از ابى يعقوب روايت كند كه گفت : حضرت هادى عليه السّلام را ديدم با احمد بن خضيب ( كه يكى از افسران متوكل بود و سپس وزير منتصر شد و پس از منتصر مستعين خليفه او را بكشت ) راه ميروند و حضرت هادى از او عقب ماند ، ابن خضيب گفت : پيش برو قربانت گردم حضرت فرمود : تو مقدم هستى ، پس چهار روز بيشتر نگذشت كه چوبهاى شكنجه را بپاى ابن خضيب نهاده او را كشتند .