تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الإرشاد في معرفة حجج الله على العباد ( فارسى ) — صفحة 290

مساهمون:

ص٢٩٠
و احكام خدا بايد جارى شود . اى خيران واثق مرد و متوكل بجاى او نشست و ابن زيات هم كشته شد ! عرضكردم : چه وقت قربانت گردم ؟ ! فرمود : شش روز پس از اينكه تو بيرون آمدى . 2 - و از ابن نعيم بن محمد طاهرى روايت مىكند كه گفت : متوكل عباسى بواسطهء دمل و غده‌اى كه بيرون آورد بيمار شد بطورى كه رو بمرگ رفت و كسى جرات نميكرد براى جراحى آهن به او نزديك كند و آن دمل را ببرد ، پس مادرش نذر كرد اگر از اين بيمارى بهبودى يابد مال زيادى از مال شخصى خود براى حضرت ابى الحسن هادى عليه السّلام بفرستد ، فتح بن خاقان ( يكى از نزديكان متوكل ) بمتوكل گفت خوبست كسى را نزد اين مرد يعنى ابى الحسن هادى بفرستى و از او ( راجع به اين بيمارى ) پرسشى كنى ؟ زيرا چه بسا او دستورى دهد و معالجه‌اى براى اين بيمارى بداند كه سبب شود خداوند گشايشى دهد متوكل گفت : نزدش بفرستيد ، پس فرستادهء متوكل رفت و برگشت و گفت : كسب گوسفند را بگيريد ( كسب بفشردهء روغن معنا شده ، و به پشكل گوسفند هم تفسير كرده‌اند ) و با گلاب آن را بسائيد و مخلوط كنيد و روى دمل بگذاريد كه باذن خدا نافع است ، پس كسانى كه نزد متوكل حاضر بودند اين معالجه را بباد مسخره و ريشخند گرفتند ، فتح بن خاقان گفت : تجربه كردن اين كار زيانى ندارد ، و به خدا من اميد بهبودى از دستور او دارم ، پس همان كسب را حاضر كرده با گلاب ممزوج نموده روى آن گذاردند ، و آن دمل سرباز كرد و آنچه در آن بود بيرون آمد ، و بمادر متوكل مژدهء بهبودى او را دادند ، و او ده هزار دينار سر به مهر خودش براى حضرت هادى عليه السّلام فرستاد و متوكل از آن بيمارى بهبودى كامل يافت .