پس از چند روز كه از اين جريان گذشت بطحائى ( علوى كه از نوادههاى حضرت مجتبى عليه السّلام بود و خود و اجدادش از طرفداران و پشتيبانان سر سخت بنى عباس بودند ) نزد متوكل از حضرت هادى عليه السّلام سعايت و بدگوئى كرد و گفت : مالها و اسلحههاى جنگى نزد اوست ( كه براى جنگ با شما آماده كرده ) پس متوكل بسعيد دربان ( مخصوص خود ) گفت : شبانه بخانهء او برو و هر چه در خانه پيش او پول و اسلحه است برداشته بنزد من بياور ! ابراهيم بن محمد گويد : سعيد حاجب ( دربان ) به من گفت : من شبانه به خانه حضرت هادى رفتم و نردبانى همراه داشتم پس به بام خانه بالا رفته و از پلههاى نردبان پائين مىآمدم و در تاريكى نميدانستم چگونه از كجا وارد خانه شوم ، حضرت هادى از ميان خانه صدا زد : اى سعيد بجاى خود باش تا چراغ و روشنائى برايت بياورند ، طولى نكشيد شمعى آوردند و من پائين رفتم ديدم آن حضرت جبهء پشمينى در بر و كلاهى پشمين بر سر دارد و جا نماز حصيرى در پيش روى اوست و رو به قبله است ، پس به من فرمود : اين اطاقها در اختيار تو ، من بهمهء اطاقها رفتم و همه را بازرسى كرده چيزى نيافتم ، جز آن كيسه پولى كه مادر متوكل با مهر خودش براى آن حضرت فرستاده بود ، و كيسهء ديگرى كه سر به مهر بود ، آن حضرت به من فرمود جا نماز را بازرسى كن ، من آن را نيز بلند كرده ديدم شمشيرى در غلاف پوشيده زير آن است ، آن را با كيسهها برداشته بنزد متوكل بردم ، چون نگاهش به مهر مادرش كه بر كيسه بود افتاد نزد او فرستاده مادر را احضار كرد ، و چون آمد از آن كيسه پول ( كه مهر او را داشت ) پرسيد ؟ برخى از خدمتكاران مخصوص به من خبر داد كه مادرش در پاسخ او گفت : من آنگاه كه تو بيمار بودى نذر كردم كه اگر بهبودى يافتى ده هزار دينار از مال خودم براى او بفرستم ، و چون سالم شدى اين را براى او فرستادم و اين هم مهر من است كه روى كيسه است ، كيسهء
الإرشاد في معرفة حجج الله على العباد ( فارسى ) — صفحة 291
مساهمون: الشيخ المفيد
ص٢٩١