7 - گويد : و اين ابى خضيب براى تخليهء خانهء كه آن حضرت در آن منزل كرده بود اصرار و سختگيرى به آن حضرت مينمود كه زودتر از آنجا منتقل شود و خانه را به او بدهد ، پس آن حضرت براى او پيغام فرستاد : چنان خدا را در باره تو ميخوانم و نفرين كنم كه هيچ چيز براى تو بجاى نماند ! و در همان روزها خداوند او را گرفتار كرد .
8 - و حسين بن حسن از يعقوب بن ياسر روايت كرده كه گفت : متوكل ( باطرافيانش ) ميگفت :
واى بر شما كار ابن الرضا ( امام هادى عليه السّلام ) مرا درمانده و عاجز كرده هر چه كوشش كردهام كه با من ميگسارى و همنشينى كند او خوددارى مىكند ، و هر چه كوشش كردهام كه فرصتى از او در اين باره بدست آورم چنين فرصتى نيافتهام ( كه در نتيجه او را پيش مردم ميگسار و گنهكار معرفى كنم ) يكى از حاضرين گفت : اگر آنچه خواهى از او بدست نيايد و چنين فرصتى از او پيدا نكنى پس بوسيلهء برادرش موسى اين مقصود را انجام ده كه او تا بتواند در خوانندگى و نوازندگى و لهو و لعب كوتاهى نكند ، مىخورد و مىنوشد و عشق ميورزد و ميخوارگى كند ، پس او را بخواه و در انظار و برابر چشم مردم او را به اين كارها وادار كن و در نتيجه در ميان مردم خبر به پيچد كه ابن الرضا چنين كرده ، و مردم ميان او و برادرش فرقى نگذارند ، هر كس نيز كه او را بشناسد ( وقتى چنين بداند ) برادرش را نيز متهم به كارهاى او مىكند ( و مقصود تو در هر حال انجام خواهد شد ) متوكل گفت : بنويسيد او را محترمانه بسامره بفرستند ، پس موسى را با احترام تمام بسامره فرستادند و متوكل دستور داد همهء بنى هاشم و سرلشكران و ديگر مردمان باستقبال او روند ، و تصميم بر اين بود ( يا با موسى قرار بسته بودند ) كه چون بسامره رود زمينهائى را به او واگذار كند و ساختمانى در آنجا برايش بنا كند ، و ميگساران و زنان خواننده نزد او بفرستد و دستور داده بود با او احسان كنند و در بارهاش خوشرفتارى شود . و خانهء
الإرشاد في معرفة حجج الله على العباد ( فارسى ) — صفحة 294
مساهمون: الشيخ المفيد
ص٢٩٤