ديگر را متوكل باز كرد چهار صد درهم در آن بود ، پس دستور داد كيسه پول ديگرى بدانها بيفزايند و به من دستور داد آنها را بنزد ابى الحسن هادى ببر و شمشير و آن كيسه ده هزار دينارى را نيز به او باز گردان ، گويد : من آن را باز گردانده و از او شرم داشتم ، پس به او عرضكردم : اى آقاى من بر من ناگوار و دشوار است كه بدون اجازهء شما بخانهات درآمدم ولى چه كنم كه من مأمورم ؟ ! به من فرمود :
« به زودى ستمگران خواهند دانست چه سرانجامى دارند » .
3 - و از على بن محمد نوفلى روايت كرده كه گويد : محمد بن فرج رخجى به من گفت : حضرت هادى به من نوشت : اى محمد كار و بار خود را گرد آور و احتياط خويش بدار ، گويد : من مشغول جمع آورى كارهاى خود شدم و نميدانستم چه مقصودى آن حضرت از آنچه نوشته بود داشت تا آنكه فرستاده و مأمورى ( از جانب خليفه يا حكومت ) آمد و مرا دست بسته بزنجير از مصر حركت داد ، و هر چه داشتم مهر و موم كرده ( توقيف كردند ) ، پس هشت سال در زندان ماندم آنگاه نامهء از آن حضرت به من رسيد كه اى محمد بن فرج در ناحيهء غربى ( بغداد ) منزل مكن ، من نامه را خواندم و با خود گفتم :
من در زندانم و امام هادى به من چنين مىنويسد ؟ ! خيلى عجيب و شگفتآور است ! چند روزى نگذشت كه آزاد شدم و زنجيرها را از من باز كردند ، پس نامهء براى آن حضرت نوشتم و در خواست كردم از خدا بخواهد آب و ملك مرا به من بازگردانند ! ؟ حضرت نوشت : به زودى آب و ملكت را به تو باز ميگردانند و اگر هم باز نگردانند به تو زيانى نرسد ، على بن محمد نوفلى ( راوى حديث ) گويد : چون محمد بن فرج
الإرشاد في معرفة حجج الله على العباد ( فارسى ) — صفحة 292
مساهمون: الشيخ المفيد
ص٢٩٢