باب ( 29 ) در ذكر شمهاى از نشانهها و براهين امامت و معجزات حضرت هادى عليه السّلام :
1 - ابن قولويه ( بسندش ) از خيران اسباطى روايت كرده گفت : بنزد حضرت ابى الحسن هادى عليه السّلام در مدينه رفتم ، پس به من فرمود : از واثق ( خليفهء عباسى ) چه خبر دارى ؟ گفتم : قربانت گردم او بسلامت بود ، و من ديدارم با او از همه كس نزديكتر است ، ده روز است كه من از او جدا شده و او را ديدار كردهام حضرت فرمود : مردم مدينه ميگويند : واثق مرده ؟ گفتم : من از همه كس ديدارم به او نزديكتر است ؟ فرمود : مردم مدينه ميگويند : مرده ، و چون فرمود : مردم ميگويند ، دانستم كه مقصودش از مردم خود آن جناب است ، سپس فرمود : جعفر چه كرد ؟ ( مقصود جعفر بن معتصم ، متوكل عباسى است ) گفتم : او در زندان ببدترين حالات بسر ميبرد ، گويد : فرمود : آگاه باش كه او هم اكنون خليفه و زمامدار است ، سپس فرمود : ابن زيات ( وزير واثق ) چه شد ؟ گفتم : مردم پشتيبانش بودند و فرمان فرمان او بود ! فرمود : اين قدرت برايش شوم بود ، سپس خاموش شد و فرمود : بناچار مقدرات