تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الإرشاد في معرفة حجج الله على العباد ( فارسى ) — صفحة 288

مساهمون:

ص٢٨٨
آئى ، من سوار شده نزد او رفتم و ديدم مردم پيش او گرد آمده‌اند ، پس من در بارهء امامت حضرت هادى با آنان بگفتگو پرداختم ديدم بيشتر آنان شك دارند ، من به آن ده تن كه كاغذها نزدشان بود و همه در آن مجلس حاضر بودند گفتم : كاغذها را بيرون آريد ، و چون بيرون آوردند به آنان گفتم : اين است آنچه من بدان مأمور گشته‌ام ( كه بشما برسانم ) ! برخى از ايشان گفتند : ما دوست داشتيم كه ديگرى نيز بر آنچه تو گفتى گواهى ميداد تا گفتهء تو را تأكيد كند ؟ گفتم : خدا خواستهء شما را بشما داده و اين احمد بن محمد اشعرى است كه گواه است باينكه اين پيغام را شنيده است پس از او بپرسيد ، مردم از او پرسيدند و او از شهادت دادن خوددارى كرد و حاضر نشد ، پس او را بمباهله دعوت كردم ( مترجم گويد : مباهله يعنى نفرين كردن به يكديگر ، و آن در جايى است كه دو نفر بر سخنى يا مطلبى با هم اختلاف كنند پس هر كدام به طرز مخصوص و كلمات معينى براى اثبات گفتهء خود بر ديگرى نفرين كند ) احمد بن محمد از مباهله ترسيد و گفت : من آن را شنيدم ولى ميخواستم اين افتخار نصيب يك مرد عرب شده باشد ( و من كه مردى از عجم بودم ساكت شدم و نخواستم در اين باره سخنى گفته باشم ) و اكنون كه پاى مباهله بميان آمد راهى بر پوشاندن و كتمان شهادت ندارم ( و جريان را گفت ) پس همگى آن مردم در همان انجمن و مجلس كه بودند معتقد بامامت حضرت هادى عليه السّلام شدند و از جا برخاستند . و اخبار در اين باره بسيار زياد است كه اگر بخواهيم همه را در اينجا بيان كنيم كتاب را طولانى كند . و همين كه شيعيان پس از امام جواد عليه السّلام اجماع بر امامت حضرت ابى الحسن هادى كرده‌اند و كسى در آن زمان جز آن حضرت ادعاى امامت نكرد ، از ايراد اخبار و نصوص صريحهء بر امامت آن حضرت ما را بىنياز مىكند .
الإرشاد في معرفة حجج الله على العباد ( فارسى ) — صفحة 288 | الشيخ المفيد / سيد هاشم رسولى محلاتى