تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الإرشاد في معرفة حجج الله على العباد ( فارسى ) — صفحة 17

مساهمون:

ص١٧
و با قطام از يك تيره ) بود فرستاد ، ( و همين كه وردان نزد او آمد ) جريان را به او گفت و از او درخواست كمك با ابن ملجم را نمود ، وردان نيز ( روى دشمنى با على عليه السّلام ) پذيرفت ، ( از آن طرف ) خود ابن ملجم نيز از آن خانه بيرون شد و نزد مردى از قبيلهء أشجع كه نامش شبيب بن بجرة و با خوارج هم عقيده بود ، رفت و به او گفت : اى شبيب ! آيا دوست دارى شرف دنيا و آخرت را بدست آرى ؟ گفت : ( آرى ) چگونه ( ميتوان بدست آورد ؟ ) گفت : مرا در كشتن على بن ابى طالب يارى و مساعدت نمائى ؟ شبيب گفت : اى پسر ملجم مادر بعزايت بنشيند انديشهء كار هولناك و دشوارى بسر افكنده‌اى ، چگونه به اين آرزو دست يا بى ؟ ابن ملجم گفت : در مسجد بزرگ ( كوفه ) سر راه او كمين ميكنيم ، و چون براى نماز صبح به مسجد درآيد ناگهانى بر او يورش بريم ( و حمله افكنيم ) پس اگر ( بتوانيم ) او را بكشيم دلهاى خود را شفا داده و انتقام خونهاى خويشتن را از او گرفته‌ايم ! ، و در اين باره چندان سخن گفت تا اينكه شبيب پذيرفت ( و براى ياريش در اين كار ) همراه او به راه افتاد ، و با هم به مسجد بزرگ ( كوفه ) آمدند ، و بر قطام كه در آن مسجد اعتكاف كرده و خيمه‌اى براى خويش در آنجا زده بود ، وارد شدند و به او گفتند : ما هر دو تن براى كشتن اين مرد رأى خود را يكى كرده ( و تصميم گرفته ) ايم ، قطام بايشان گفت : هر گاه خواستيد اين كار را بكنيد در همين جا نزد من آئيد ( تا من هم به آنچه بتوانم شما را يارى كنم ) آن دو از نزد قطام رفتند و پس از گذشتن روزى چند ، نزد او آمدند و آن مرد ديگرى را هم ( كه همان وردان بن مجالد بود ) با خود آوردند ، و اين در شب چهارشنبه نوزدهم ماه رمضان سال چهلم هجرى بود ، پس قطام چند تكه پارچهء حرير طلبيد و با آنها سينه‌هاى ايشان را محكم بست ، و آنها شمشيرها را بكمر بسته به راه افتادند ، و آمدند برابر درى كه أمير المؤمنين عليه السّلام از آن در براى نماز به مسجد مىآمد نشستند ، و پيش از اين جريان ، اشعث بن قيس ( كندى ) را ( كه در ابتداى كار از ياران على عليه السّلام بود و در پايان كار در زمرهء خوارج درآمد ) نيز از انديشهء خويش كه كشتن على عليه السّلام
الإرشاد في معرفة حجج الله على العباد ( فارسى ) — صفحة 17 | الشيخ المفيد / سيد هاشم رسولى محلاتى