تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الإرشاد في معرفة حجج الله على العباد ( فارسى ) — صفحة 18

مساهمون:

ص١٨
بود آگاه ساخته بودند ، او هم همراهى كردن آنها را پذيرفت ( و موافقتش را در اين توطئه به آنها اطلاع داد ) و روى همين توطئه اشعث بن قيس نيز در آن شب به آنها پيوست . حجر بن عدى رحمه اللَّه ( كه يكى از ياران صميمى أمير المؤمنين عليه السّلام و از بزرگان شيعه بود ) آن شب را در مسجد بسر ميبرد ، ناگاه شنيد كه اشعث بن قيس بابن ملجم ميگويد : در كار خويشتن بشتاب زيرا كه سپيده دميد ، حجر بن عدى ( از اين سخن ) بانديشهء أشعث پى برد ، از اين رو به او گفت : ( گمان كردى كه به او دست يافته و ) او را كشتى ؟ ( شكر خداى را كه نقشه‌ات فاش شد و ) بآرزوى خويش نرسيدى ( اين سخن را گفت ) و بدون درنگ از مسجد بيرون دويد كه خود را بأمير المؤمنين عليه السّلام رساند و او را از جريان آگاه سازد و از ايشان بر حذر دارد ، ( از قضا ) على عليه السّلام از راه ديگرى ( جز آن راهى كه حجر براى اطلاع آن حضرت رفته بود ) به مسجد درآمد ، و ابن ملجم پيش دويده و آن حضرت را با شمشير بزد ، و هنگامى كه حجر بازگشت ( كار از كار گذشته گذشته بود ، و ) مردم را ديد كه ميگويند أمير المؤمنين كشته شد . ( 30 ) عبد اللَّه بن محمد ازدى گويد : من در آن شب با گروهى از مردم كوفه كه ( طبق عادت هر ساله ) در ماه رمضان از اول آن ماه تا به آخر در مسجد بزرگ ( كوفه ) نماز ميخواندند بودم ، من نيز با آنها نماز ميخواندم ، ناگاه نگاهم بمردانى افتاد كه در نزديكى درب مسجد نماز ميخواندند ، و ( آن هنگام ) على عليه السّلام براى نماز صبح وارد مسجد شد و صدايش بلند شد : ( و فرمود : ) نماز ، نماز ، هنوز صداى آن حضرت به آخر نرسيده بود كه برق شمشيرها را ديدم و شنيدم كسى ميگويد : اى على از آن خدا است حكم . نه از آن تو و پيروانت ، ( اين شعار خوارج بوده كه پس از داستان تعيين حكم در صفين