تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الإرشاد في معرفة حجج الله على العباد ( فارسى ) — صفحة 14

مساهمون:

ص١٤
ديدم مردم ميگويند : أمير المؤمنين عليه السّلام كشته شد ، امير المؤمنين كشته شد . 6 - و نيز عبد اللَّه بن موسى ( بيك واسطه ) از حسن بصرى حديث كند كه گفت : امير المؤمنين على عليه السّلام آن شبى كه در صبحش كشته شد ( همهء شب را ) بيدار بود ، و بر خلاف عادتى كه داشت آن شب براى نماز شب به مسجد نرفت ، پس دخترش ام كلثوم بوى عرضكرد : اين چيست كه ( امشب ) خواب را از شما گرفته ؟ فرمود : اگر امشب را بصبح برسانم كشته خواهم شد ، ( تا اينكه ) ابن نباح ( اذان گوى آن حضرت عليه السّلام آمد ) و اذان نماز ( صبح را ) گفت ، حضرت كمى راه ( به طرف مسجد ) رفت و برگشت ، ام كلثوم بوى عرضكرد : دستور فرما جعدة ( كه خواهرزادهء آن حضرت عليه السّلام بود ) با مردم نماز بخواند ؟ فرمود : آرى دستور دهيد ( امروز ) جعده با مردم نماز بخواند ، سپس فرمود : از مرگ گريزى نيست و خود به مسجد رفت ، و آن مرد ( يعنى ابن ملجم ) تمام آن شب ( در مسجد ) بيدار بود و چشم به راه و مترصد آن حضرت بود ، و چون نسيم سحرگه وزيد خوابش برد ، أمير المؤمنين عليه السّلام ( وارد مسجد شد ) و با پاى خود او را جنبش داده فرمود : نماز ، پس بر خواست و آن حضرت را ضربت زد . 7 - و در حديث ديگرى است كه أمير المؤمنين عليه السّلام تمامى آن شب را بيدار بود و بسيار بيرون مىآمد و به آسمان نگاه ميكرد و ميفرمود : به خدا ، دروغ نگفته‌ام و به من هم دروغ نگفته‌اند ، اين همان شبى است كه بدان و عده‌ام داده‌اند ، پس بخوابگاه خود برميگشت ، چون سپيده زد كمربندش را محكم بست و بيرون رفت ، و ( اين دو شعر را كه در فصل پيشين نيز گذشت ) ميخواند ( و ترجمه‌اش چنين است ) : 1 - كمرت را براى مرگ محكم ببند ( و مهياى آن باش ) زيرا مرگ بديدارت خواهد آمد . 2 - و آنگاه كه بر تو وارد شد از مرگ جزع و بيتابى مكن .
الإرشاد في معرفة حجج الله على العباد ( فارسى ) — صفحة 14 | الشيخ المفيد / سيد هاشم رسولى محلاتى