تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الإرشاد في معرفة حجج الله على العباد ( فارسى ) — صفحة 282

مساهمون:

ص٢٨٢
چون عمر خلافت را در ميان شش نفر بشورا واگذار كرد و گفت : اگر دو تن با يكى بيعت كنند و دو تن با ديگرى ، پس شما با آن كس باشيد كه عبد الرحمن بن عوف در ميان ايشان است ، و آن سه را كه عبد الرحمن در ايشان نيست بكشيد ، آنگاه امير المؤمنين عليه السّلام از آن خانه بيرون آمد و در حالى كه بدست عبد اللَّه بن عباس تكيه كرده بود فرمود : اى پسر عباس همانا اين مردم با شما دشمنى كردند مانند دشمنيشان با پيغمبرتان در زمان زنده بودن او ، به خدا سوگند اينان را به حق باز نگرداند جز شمشير ، ابن عباس عرضكرد : اين چگونه است ؟ فرمود : مگر نشنيدى گفتار عمر را ( كه گفت : ) اگر دو تن با يكى بيعت كردند و دو تن با ديگرى شما با آن كس باشيد كه عبد الرحمن در ايشان است ، و بكشيد آن سه را كه عبد الرحمن در ايشان نيست ؟ ابن عباس عرضكرد : چرا ( شنيدم ) فرمود : مگر نميدانى كه عبد الرحمن پسر عموى سعد ( وقاص ) است ، و عثمان داماد عبد الرحمن است ؟ عرضكرد : چرا ، فرمود : پس عمر ميدانست كه سعد و عبد الرحمن و عثمان در رأى و تدبير با يك ديگر مخالفت نكنند ، و با هر كداميك از اينان بيعت شود اين دو با او هستند ، و دستور داد كه هر كه با ايشان مخالفت كرد او را بكشند ، و باكى ندارد كه طلحه كشته شود پس از آنكه من و زبير را بكشد ، به خدا سوگند اگر عمر زنده بماند بد انديشى او را در گذشته و حال به او نشان خواهم داد ، و اگر مرد هر آينه در آن روز كه ميان حق و باطل جدا شود من و او بهم خواهم رسيد .

[ فصل ( 48 ) سخنان آن حضرت در مورد شورى ]

و عمر بن سعيد از جيش كنانى حديث كند كه ( پس از مرگ عمر و تشكيل شورا ) چون عبد الرحمن در آن روز دست بيعت بدست عثمان نهاد امير المؤمنين عليه السّلام به او فرمود : دامادى ( او ) تو را تحريك كرد و