تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الإرشاد في معرفة حجج الله على العباد ( فارسى ) — صفحة 281

مساهمون:

ص٢٨١
بود ، و من پيوسته گريزان و ترسان بودم و ميترسيدم پيش آمدى كند كه تاب تحمل آن را نداشته باشم و به حمد اللَّه جز خير و خوبى نديدم ، به خدا سوگند پيوسته در خورد سالى شمشير ميزدم تا بسن كهولت و پيرى رسيدم ، و همانا شكيبا مىكرد مرا در تمام حالات اينكه اين ( شمشير زدن و رنج كشيدن ) ها همه در راه خدا و پيغمبرش بود ، اميد آن دارم كه آسودگى و راحتى من نزديك باشد زيرا اسباب آن را ديده‌ام ، گويند : پس از اين سخنان چيزى درنگ نكرد كه ضربت بر آن حضرت عليه السّلام زدند ( و از اندوه اين جهان آسوده گشت ) . و عبد اللَّه بن بكير غنوى ( بسندش ) از كسى كه على عليه السّلام را در رحبه ( كه محله ايست در كوفه ) ديده بود خطبه ميخواند حديث كند كه در ضمن سخنانش فرمود : اى گروه مردم شما نگذاريد جز اينكه من بگويم ( يعنى نميگذاريد خاموش باشم و ناچار مرا وادار بسخن ميكنيد تا آنچه ميدانم در بارهء شما بگويم ) آگاه باشيد سوگند بپروردگار آسمانها و زمين كه خليل من رسول خدا ( ص ) با من عهد كرد ( و به من خبر داد ) كه زود باشد اين امت پس از من با تو مكر ورزند . و اسماعيل بن سالم از ابن أبى ادريس اودى ( يا ازدى ) حديث كند كه گفت : شنيدم على عليه السّلام ميفرمود : ( و مانند حديث بالا را فرمود ) .

[ فصل ( 47 ) سخنان آن حضرت در مورد شورى ]

و از سخنان آن حضرت عليه السّلام است آنچه در آن شورائى كه ( عمر براى تعيين خليفه پس از خود ) تشكيل داد فرمود و اين حديث را يحيى بن عبد الحميد ( بسند خود ) از أبى صادق روايت كند كه گفت :