تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الإرشاد في معرفة حجج الله على العباد ( فارسى ) — صفحة 279

مساهمون:

ص٢٧٩
آن دين را پيروز نگرداند ، و من هر آينه ميدانم كه شما جز زيانكارى چيزى بر من نيفزائيد ، هر گاه شما را بجهاد با دشمنان فرمان دهم سنگينى كنيد به زمين ( و از جاى جنبش نكنيد ) و از من درخواست تأخير ( و عقب انداختن ) جنگ را كنيد مانند بدهكارى كه ( بدون عذر ) بدهى خود را بتأخير اندازد ، چون در زمستان بشما گويم : ( بسوى دشمن ) كوچ كنيد ، گوئيد : اكنون هنگام برودت هوا و سردى است ، و اگر در تابستان گويم : كوچ كنيد ، گوئيد : اكنون شدت گرما است بما مهلت ده گرما بگذرد ، همهء اينها بخاطر گريختن از بهشت است ، و اگر شما از گرما و سرما عاجز و ناتوان باشيد ، به خدا سوگند از گرمى شمشير ناتوانتر و عاجزتر خواهيد بود ، «
إِنَّا لِلَّهِ وَ إِنَّا إِلَيْهِ راجِعُونَ
» ( بايد بر اين احوال گريست ) . اى مردم كوفه بآواز بلند به من خبر دادند كه يكتن از قبيلهء غامد ( از طرف معاويه ) شبانه با چهار هزار كس به شهر انبار رفته و بمردم آن شهر شبيخون زده چنانچه بمردم روم و خزر شبيخون زنند ( خزر در لغت به معناى چشم تنگ است و چنانچه از معجم البلدان حموى بدست آيد بمردم مشرق زمين و خاور دور گويند ، و برخى گفته‌اند : اينان از نسل يافث پسر نوح ميباشند ) و در آنجا حسان فرماندار مرا كشته و گروهى از مردان شايسته و با فضيلت و اهل عبادت و شجاعت را نيز با او كشته‌اند ، خداوند آنان را در بهشتهاى نعيم جاى دهد ، و ( به من رسيده ) كه آن مرد شهر انبار را مباح كرده ( و خود و لشكريانش هر چه خواسته‌اند در آن شهر انجام داده‌اند ) و به من رسيده كه گروهى از اهل شام بر زن مسلمان وارد ميشدند ، و گروه ديگر بر زن كافر كه در پناه و پيمان اسلام است داخل گشته و پرده آنها را دريده چادر را از سرشان كشيده‌اند ، و گوشواره و حلقه از گوششان برده ، و دست بندها و طلا آلات آنها را از دستها و پاها و بازوهاى آنان باز نموده‌اند ، و خلخالها و پاى بندهاى آنان را از بند پايشان بيرون كرده‌اند ، و آن زمان نميتوانسته‌اند