با آن آزار دهنده و ملال آور بود ، و زخم ( زبان ) آن ( مرد تندخو و سنگدل ) سخت بود ، صاحب آن خوى تند مانند آن كس بود كه بر شترى چموش و سركش سوار گشته ، كه اگر مهارش را بكشد بينى شتر پاره و مجروح شود ، و اگر رها كند خود دچار سختى و مشقت گردد ( و شتر نافرمان سركش او را بهر جا خواهد برد و بهر پرتگاهى دراندازد ) لغزش او ( و اشتباهش در مسائل دين ) بسيار ، و عذر خواهيش ( از اشتباهات بيشمارى كه مىكرد ) اندك بود ، پس به خدا سوگند مردم ( در آن زمان ) دچار خبط و اشتباه و رميدگى ( از در خانهء خاندان رسالت ) گشتند ، و گرفتار تلون ( و رنگهاى باطل ) و دورى از حق شدند ( در آن روزگار نيز من صبر ورزيدم ) تا اينكه مرگ او ( نيز ) در رسيد ، پس خلافت را بطور شورا در ميان گروهى نهاد كه مرا هم يكى از آنان پنداشت ( و دانسته يا ندانسته مرا همرتبهء ايشان كرد ) پس بار خدايا ( تو ميدانى ) و از تو يارى طلبم براى آن شورائى كه تشكيل شد ( داستان شورا در فصل ( 47 ) گذشت ) چگونه براى مردم شك و ترديد در بارهء من با آن دو نفر نخستين ايشان ( يعنى ابو بكر و عمر ) پيدا شد و مرا با آن دو برابر دانستند تا بدان جا كه اكنون با اين گونه مردمان ( يعنى اهل شورا ) همرديف شدهام ؟ ! ولى باز هم شكيبائى نموده ( صبر كردم و ) در بلندى و پستى از آنها پيروى نموده ( و روى مصلحت اسلام و مسلمين با ايشان مماشات كردم ) و در تمام اين مدت طولانى شكيبائى ورزيده بمحنت و اندوه تحمل كردم ، پس مردى از ايشان ( آن پنج نفرى كه در شورا بودند ) بخاطر حسد و كينهاى كه داشت از حق رو گردان شد ( مقصود سعد بن ابى وقاص است ) و آن ديگر ( يعنى عبد الرحمن بن عوف ) براى دامادى خود ( با عثمان ) دست از حق شسته ( و در راه باطل قدم نهاد ) با چيزهاى زشت ديگرى ( كه باعث اين بيعت شد ، يعنى تنها رعايت دامادى آن مرد سبب اين كردار خلاف حق و حقيقت نگشت بلكه چيزهاى زشت ديگرى نيز در كار بود ) تا اينكه سومين آن گروه ( يعنى عثمان بخلافت ) برخاست در حالى كه انباشته كرد ( و پر نمود ) هر دو جانب خود را : ( يعنى ميان جاى بيرون دادنش و جاى خوردنش را ، و بهمدستى او پسران پدرش ( بنى اميه كه خويشاوندان او بودند ) شتافتند و مال خدا را چنان ( با اشتها ) ميخوردند كه شتر گياه ( و علف ) بهار را مىخورد ، تا اينكه پرخوريش او را به زمين افكند ( و مرگش را رساند ) و كردارش سبب سرعت در قتل او شد ،
الإرشاد في معرفة حجج الله على العباد ( فارسى ) — صفحة 285
مساهمون: الشيخ المفيد
ص٢٨٥